{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره بغضش میترکہ، میزنه زیره گریہ...

پسره بغضش میترکہ، میزنه زیره گریہ...
دختره میگہ چرا،گریہ میکنے زندگیم؟
پسره با هق هق میگہ،کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمت!
دختر:پسرخالم بود!
پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے؟
دختر:چون مثل داداشمہ!
پسر:پس چرا رفتے خونشون؟
دختر:خب رفتم خونه ے خالم دیگه عشقم اینطورے نکن توروخدا…
پسره میگہ: تا حالا نمیدونستم داداش من پسر خاله تو میشہ…!!!
تــُـــفْ بــِـْــه ایـــِــن دُنـیـــــا...
دیدگاه ها (۳)

شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان میان این تعصب ها، می...

نامه غواص ها به مسئولینقرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آز...

♣ﺑِـﻪ ﮔُـﻬَـﻢ ﺯﯾـﺎﺩ ﺍِﺣـﺘﺮﺍﻡ ﺑِـﺰﺍﺭﯼ ﻣـﯿﮕﻪِ ﻣَـﻦ ﺑَـﺴـﺘـﻨـﯽ ...

صادق هدایت . . توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط