اخر شب به هوای سیگار میرفتم تو پارک روی نیمکت

اخر شب به هوای سیگار میرفتم تو پارک روی نیمکت
مینشستم

یه شب یه مرد پیشم نشست
گفت برا منم روشن کن
بدون اینکه تشکر کنه گرفت
پنجره روبرو را نشونم داد
یه زن از کنار پنجره نگاهمون میکرد
گفت عاشق هم بودیم ،
گفتم خب
بلند شد همینجور که میرفت
گفت پارسال همین شب تصادف کردیم مردیم😨
دیدگاه ها (۳)

آفتاب صورتمو جوری سیاه کرده که امروز رفتم سر کوچه سیگار بگیر...

‏یه مرحله ای از بحث کردن با دخترا هست که کار به جایی میرسه ک...

‏وضعیت زندگیم جوری شده که هر بار که خدا رو شکر میکنم فرشته س...

الان سود تو اینه که مرتاض هندی بیاری ایران کلاس‌های "چگونه ۴...

yek tarafe part : 6

رمان سوکوکو _ پارت 19

فیک کوک(part3)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط