{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی گفتم به سیگارم که از جانم چه می خواهی ؟

شبی گفتم به سیگارم که از جانم چه می خواهی ؟
نوشت با خط دود خود به دردت میخورم گاهی
تو بر من مینهی آتش که درد خود کنی تسکین
من بیچاره میسوزم تو از حالم چه میدانی ؟
دیدگاه ها (۱۴)

یه سری حرفای تلخ هست که باید نگفت و قورت داد و به گور بردهرچ...

بر تخته ی سیاه زندگی چه خوب احتمالات و فرضیات را به من آموخت...

از عجایب سیگار همین بس کهآتشش آرامت میکند در برابر کسی که دل...

همه میگن سیگار من میگم سنگ صبورهمه میگن سرطان من میگم عقده ی...

حال زمان آن است که با حس بیمارگونه ات رو به رو شوی، اری تو ب...

شبی که بر بلندای ساختمان ، روی دیوارِ کوچک پشت بام تکیه و سی...

ورق بزنید!ازت پرسیدم اگه کلبه دیگه‌ای تو این جنگل به جز کلبه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط