بگذار بگویم ...
بگذار بگویم ...
بگذار مرا که به تمام مردم خفته شهر بگویم ، بگویم که چرا از تو میترسند از صدایت ، از حرفهایت ، از چهره ی خندانت . بله میترسند چون تو بودی که به ما جرات فکر کردن دادی ، تو بودی که انسان بودنمان را به یادمان آوردی . تو به ما یاد دادی که فریاد بزنیم ، دردهایمان را ، عقده های سالیانمان را و از کسی نترسیم . تو به ما آموختی که قفس های ترس را بشکنیم و به دنبال یافتن آزادی خود پرواز کنیم . بله آزادی را تو برای ما معنا کردی و ما با دلی پر امید به راه افتادیم در حالی که نجوای تو را در گوش خود احساس می کردیم که : ( ما میتوانیم ... )
حیف که زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم ولی منظور کلام رو دریابید !
بگذار مرا که به تمام مردم خفته شهر بگویم ، بگویم که چرا از تو میترسند از صدایت ، از حرفهایت ، از چهره ی خندانت . بله میترسند چون تو بودی که به ما جرات فکر کردن دادی ، تو بودی که انسان بودنمان را به یادمان آوردی . تو به ما یاد دادی که فریاد بزنیم ، دردهایمان را ، عقده های سالیانمان را و از کسی نترسیم . تو به ما آموختی که قفس های ترس را بشکنیم و به دنبال یافتن آزادی خود پرواز کنیم . بله آزادی را تو برای ما معنا کردی و ما با دلی پر امید به راه افتادیم در حالی که نجوای تو را در گوش خود احساس می کردیم که : ( ما میتوانیم ... )
حیف که زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم ولی منظور کلام رو دریابید !
- ۱.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط