همش به خواطر بیس و نداشته صورته...وگرنه اینطوری نمیشد...ا
اسم:کاملیا
فامیل:کیاگومی(خودم فامیلشو ساختم)
سن:۲۷ ((تازه شیطان شده و رده بالا شدع)(منطق رو برم))
خواهر/برادر:یه دونه خواهر یه دونه برادر یدونه دیگه برادر که مرده
برادر بزرگ(بچه اولی):کاتو(مرده)
بچه دومی:کامیلو(زنده)
بچه سومی:کاملیا(زنده)
خواهر کوچیک تر(بچه چهارمی):کامیلا(زنده)
شوهر:موزان
خواهر شوهر:مونا🤡
فرزند:مویکو
بریم سراغ زندگی نامش اگر این بیو کم بود ویرایش میدم
از بچگی پدر کاملیا چون یه چشم قرمز و نصف موهاش کلا قرمز بود ازش متنفر بود
مادرش هم دوستش داشت ولی بیشتر وقتا بهش اهمیت نمیداد برادر بزرگش همیشه دوستش داشت و اون فقط ازش مراقبت میکرد یهه روز خانواده کاملیا مثل همیشه از کاملیا حمالی میکنن صبح میره صبح روز بعد بر میگرده تا پول در بیاره وقتی میرسه خونه بوی خون رو حس میکنه از خانوادش میپرسه کاتو کجاست هیچی بهش نمیگن کامیلا میبرتش تو اتاق و میگه دیروز که تو نبودی یه هیولا(شیطان)اومد مامان باباش گفتن مارو نکش فقط یکی از بچه هامونو بهت میدیم فقط مارو ول کن اونا هم چون میدونستن کاتو طرف کاملیا رو میگیره و اونا از کاملیا بدشون میاد کاتو رو دادن شیطان دست چپ کاتو رو قطع کرد و کاتو رو با خودش برد کاملیا گریه میکنه و تصمیم میگیره شیطان شه(اون موقع ۷-۸ سالش بوده)که با موزان چشم تو چشم میشه و یهو اهنگ انشرلی پخش میشه- نه پخش نمیشه کاملیا میفهمه اون یه شیطانه ولی نمیترسه ازش درخواست میکنه اونم شیطان کنه و شیطان میشه خانوادش فکر میکنن گم شده برای همین دوتا بچه هاشونو میفرستن برن کار کنن شبش که بچه ها خونه نیستن کاملیا خانواده خوددشو میکشه و وقتی اونا بر میگردن میبینن کاملیا داره گریه میکنه ولی نمیدونن خودشو به گریه زاری زده ولی کاملیا دیگه از شیطان بودن خسته میشه و از کنترل موزان خارج میشه(همون جوری که نزوکو بود)و به سپاه میره خببب اینجاش جالبه کاملیا بعد از کشتن خانوادش ناپدید میشه(چون میفهمیدن شیطانه و نمیتونست بره زیر نور)بعد اینکه از شیطان شدن خسته میشه با کلی تلاش ناموفق که مث سگگگگگ پاره میشه تونست بره زیر نور خورشید مثل سگگگگگگگگگگگگ(از موما خون میگیر-😈) بعد میره میبینه خواهر برادرش شیطان کش شدن اونم میره شیطان کش میش- اره میشه و بعدش مویکو میاید😔👍
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.