{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید از تو میپرسیدم آیا هرگز کسی را چنان بوسیدهای که جه

باید از تو می‌پرسیدم آیا هرگز کسی را چنان بوسیده‌ای که جهانت تقسیم شده‌باشد به قبل و بعد آن بوسه؟ و اگر می‌گفتی نه، قانعت می‌کردم مرا در ازدحام مردم اخموی ترمینال ببوسی، پیش از آن‌که اسب بزرگ آهنی تو را بدزدد و ببرد تا جهان دور چشم‌ رنگی‌ها.


یا لااقل باید از تو می‌پرسیدم آیا کسی را تا به حال چنان دوست داشته‌ای که وقتی نگاهش می‌کنی، در دلت قمریها وإن یکاد بخوانند به صدای بلند، و شوقت از چشمت سرازیر شود روی گونه‌ات؟ و بعد اگر می‌گفتی نه، باید تو را روی تمام پل ها می‌بوسیدم، جایی که باران از ما مجسمه‌های خیس خوشبختی بسازد.


باید از تو می‌پرسیدم آیا تن کسی را تا به حال چنان خواسته‌ای که دستهایت یخ کند و گونه‌ات آتش بگیرد و لبهایت بی‌حس شود و مهره‌های کمرت به رقص بیفتند و دهانت بوی نعنا و ترخون و آویشن بگیرد و موهایت آتش شوند در زمهریر، و اگر جوابت منفی بود قانعت می‌کردم با من به سفر بزرگ تنانگی بیایی که دوتایی کشف کنیم گاهی دو بدن یکی می‌شوند تا مکاشفه بزرگ خوشختی را درک کنند.


اگر روبرویم ایستاده‌بودی، سوالهایی درباره بوسه داشتم تا از تو بپرسم. اگر تو را بوسیده‌بودم، سوالهایی درباره آغوش داشتم که از تو بپرسم. اگر مرا به آغوش می‌گرفتی، پرنده می‌شدم و لای سینه‌های تو لانه می‌ساختم و هر روز برایت آواز آمدن بهار را می‌خواندم.
دیدگاه ها (۱۰۲)

بعضی ها الگوی عشقند انگار، یک جورهایی دل را به هوس می اندازن...

چون دوستت می‌دارممجبور نیستی آن‌گونه که روز آشنایی‌مان بودی،...

فکر می‌کنم مدتی‌ست علاج زندگی را پیدا کرده‌ام.«دوست داشتن غم...

کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار؛ کدام سیم ر...

کارگر_معمولی✍هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که دو نفر ...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

سرنوشت پارت ۹ :¢ خب ماشین شماره سه لینو ، فلیکس ، ای ان ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط