پارت
پارت 8
رمی با مایکی رفتن سمت پرورشگاه (همون یتیم خونه ی خودمون)
ری: اجی رمی میگم الان داریم میریم کجا؟
رمی: میریم سمت پرورشگاه تا تورو بزاریم اونجا و من هم کار های لازم رو برای اینکه اونجا کار کنم رو انجام بدم 😊
ری: هیبییی نیاز نیست اونجا کار کنی
رمی: اشکال نداره ری مشکلی نیست
ری: نههههههه، قبول نیست تو کار های دیگه ای هم داری و..... نمیدونن چطور بگم... اگه تو اونجا باشی من معذب میشم....
رمی: واقعا؟*خنده*باشه باشه مشکلی نیست نمیام اینجا😄
ری: 😊
برش زمانی بعد از اینکه رمی همه ی کار هارو کرد
رمی با ری خداحافظی کرد و با مایکی به سمت عمارت حرکت کردن
رمی: واااااااییی خسته شدممممم پاهام درد میکنهههههه
مایکی: خوب میخوای بشینیم یه جایی تا بهتر شی؟
رمی: ها؟ نه نه نه نمیخواد اشکال نداره
مایکی رمی رو کشیددسمت یه صندلی و نشستن
رمی: مایکی سان؟ چیکار میکنی؟
مایکی: مگه نگفتی خسته شدی؟ خوب یکم بشین
رمی: اخه....
مایکی: اخه نداره..... ببینم گشنت نیست؟ بیا بریم بستنی بخوریم
رمی: ممنون مایکی سااااااان
مایکی:*سرخ* خ..خ.... خواهش میکنم..... میگم رمی میشه بدون هیچ پسوندی صدا کنی؟
رمی: اخه من..... ب.. ب.. باشه م.. م.. مایکی
مایکی هم لبخند زد و گغت: من میرم بستنی میگیرم مراقب خودت باش
رمی: باشه 😊
مایکی با دوتا بستی برگشت
مایکی اومد بستی رو داد دست رمی. رمی هم تشکر کرد و شروع کردن به خوردن که یهو مایکی چشمش به بستنیی که به گوشه لب رمی بود اوفتاد مایکی هم خم شد و اروم اونو. لیس زد
رمی هم کامل قرمز شده بود
رمی: م م مای مایکی چیکار میکنی؟
مایکی هم یه کمی سرخ شد و گفت: یکم بستنی به گوشه ی لبت بود منم تمیزش کردم
رمی: چرا بهم نگفتی؟
مایکی: چون دوست داشتم خودم تمیزش کنم
رمی: اخه....
مایکی: رمی هم دوست دارم
رمی: چ چ چی؟
مایکی: گفتم دوست دارم رمی من عاشقتم
رمی: خوب مایکی فکر کنم حسی که داریددوطرفه باشه
مایکی اول شده شد و بعد اروم لبای رمی رو بوسید و زبونش رو وارد دهن رمی کرد و باهاش بازی میکرد رمی هم همراهی میکرد
بعد از چند دقه رمی نفس کم اورد و به شون مایکی ضربه زد مایکی هم فهمید و ازش جداشد
مایکی: لبات از دوریاکی هم خوشمزه ترن
در همین حین اما و سنجو اومده بودن خرید و داشتن از بازار بر میگشتن که مایکی و رمی رو دیدن که دا ن همو میبوسن و پشماشون ریخت همین طور داشتن نگاه میکردن که یهو رمی دیدشون
رمی: م م ما مایکی ب ب ببین
مایکی: چی شده رمی؟ مایکی چرخید و پشت سرش رو نگاه کرد و دید که.......
دیگه تمومههههههه
پارت بعد
پارت 7
رمی(سرخ): ها؟ ن نن نه معلومه که نه
ری: پس چرا قرمر شدی؟
رمی دو برابر سرخ: اصلا کی به تو اینا رو یاد داده ها؟
خوب شما با هم اشنا بشین منم میرم (خودتون یه جایی رو تصور کنید من جایی به ذهنم نمیرسه😅)
مایکی: سلام ری من مایکیم و نسبتی که با خواهرت دارم اینه که.... خوب من....
ری:؟؟؟ دوسش داری؟؟؟؟
مایکی: خوب اره من دوسش دارم
ری (با ذوق): واقعا؟ بهش گفتی؟
مایکی: خوب..... نه
رمی با داد: هییییییییی شما دوتا نمیخواین بیاین؟
مایکی و ری: باشههههههه و رفتن پیش رمی
ری به مایکی چشمک میزنه و میگه: میگم اونی سان جسد خاله رو همین طور ول کردی همینجا اشکالی نداره
رمی: خوب..... نمیدونم
مایکی: من میرم میزارمش تو خونه و میام
رمی: باشه...
ری:(چشمک به معنی افرین)👍👌 مایکی رفت
ری: میگم اونی سان تو مایکی سان رو دوست داری؟
رمی: هااااع ببینم چی میگی (گرمز)
ری: من که میدونم دوسش داری😉
رمی: خوب اره د.. دو... دوسش دارم مشکلیه اصلا؟(سرخ)
ری: نه نیست من میرم بهش بگممممممم خداحافظظظظ🤣
رمی: تو غلط میکنی و ری رو گرفت و نذاشت بره مایکی اومد
مایکی: اینجا چه خبره؟
ری: رمی د..... (رمی دهنشو گرفت)
رمی: تو خفه شو عااام مایکی سان چیزی نشده فقط من بعدا با ری یه کاری دارم (خنده عصبی)
تمام
ببخشید کم شد یکم سرم شلوغه کم وقت میشه بیام بنویسم ببخشییییید 😅
رمی با مایکی رفتن سمت پرورشگاه (همون یتیم خونه ی خودمون)
ری: اجی رمی میگم الان داریم میریم کجا؟
رمی: میریم سمت پرورشگاه تا تورو بزاریم اونجا و من هم کار های لازم رو برای اینکه اونجا کار کنم رو انجام بدم 😊
ری: هیبییی نیاز نیست اونجا کار کنی
رمی: اشکال نداره ری مشکلی نیست
ری: نههههههه، قبول نیست تو کار های دیگه ای هم داری و..... نمیدونن چطور بگم... اگه تو اونجا باشی من معذب میشم....
رمی: واقعا؟*خنده*باشه باشه مشکلی نیست نمیام اینجا😄
ری: 😊
برش زمانی بعد از اینکه رمی همه ی کار هارو کرد
رمی با ری خداحافظی کرد و با مایکی به سمت عمارت حرکت کردن
رمی: واااااااییی خسته شدممممم پاهام درد میکنهههههه
مایکی: خوب میخوای بشینیم یه جایی تا بهتر شی؟
رمی: ها؟ نه نه نه نمیخواد اشکال نداره
مایکی رمی رو کشیددسمت یه صندلی و نشستن
رمی: مایکی سان؟ چیکار میکنی؟
مایکی: مگه نگفتی خسته شدی؟ خوب یکم بشین
رمی: اخه....
مایکی: اخه نداره..... ببینم گشنت نیست؟ بیا بریم بستنی بخوریم
رمی: ممنون مایکی سااااااان
مایکی:*سرخ* خ..خ.... خواهش میکنم..... میگم رمی میشه بدون هیچ پسوندی صدا کنی؟
رمی: اخه من..... ب.. ب.. باشه م.. م.. مایکی
مایکی هم لبخند زد و گغت: من میرم بستنی میگیرم مراقب خودت باش
رمی: باشه 😊
مایکی با دوتا بستی برگشت
مایکی اومد بستی رو داد دست رمی. رمی هم تشکر کرد و شروع کردن به خوردن که یهو مایکی چشمش به بستنیی که به گوشه لب رمی بود اوفتاد مایکی هم خم شد و اروم اونو. لیس زد
رمی هم کامل قرمز شده بود
رمی: م م مای مایکی چیکار میکنی؟
مایکی هم یه کمی سرخ شد و گفت: یکم بستنی به گوشه ی لبت بود منم تمیزش کردم
رمی: چرا بهم نگفتی؟
مایکی: چون دوست داشتم خودم تمیزش کنم
رمی: اخه....
مایکی: رمی هم دوست دارم
رمی: چ چ چی؟
مایکی: گفتم دوست دارم رمی من عاشقتم
رمی: خوب مایکی فکر کنم حسی که داریددوطرفه باشه
مایکی اول شده شد و بعد اروم لبای رمی رو بوسید و زبونش رو وارد دهن رمی کرد و باهاش بازی میکرد رمی هم همراهی میکرد
بعد از چند دقه رمی نفس کم اورد و به شون مایکی ضربه زد مایکی هم فهمید و ازش جداشد
مایکی: لبات از دوریاکی هم خوشمزه ترن
در همین حین اما و سنجو اومده بودن خرید و داشتن از بازار بر میگشتن که مایکی و رمی رو دیدن که دا ن همو میبوسن و پشماشون ریخت همین طور داشتن نگاه میکردن که یهو رمی دیدشون
رمی: م م ما مایکی ب ب ببین
مایکی: چی شده رمی؟ مایکی چرخید و پشت سرش رو نگاه کرد و دید که.......
دیگه تمومههههههه
پارت بعد
پارت 7
رمی(سرخ): ها؟ ن نن نه معلومه که نه
ری: پس چرا قرمر شدی؟
رمی دو برابر سرخ: اصلا کی به تو اینا رو یاد داده ها؟
خوب شما با هم اشنا بشین منم میرم (خودتون یه جایی رو تصور کنید من جایی به ذهنم نمیرسه😅)
مایکی: سلام ری من مایکیم و نسبتی که با خواهرت دارم اینه که.... خوب من....
ری:؟؟؟ دوسش داری؟؟؟؟
مایکی: خوب اره من دوسش دارم
ری (با ذوق): واقعا؟ بهش گفتی؟
مایکی: خوب..... نه
رمی با داد: هییییییییی شما دوتا نمیخواین بیاین؟
مایکی و ری: باشههههههه و رفتن پیش رمی
ری به مایکی چشمک میزنه و میگه: میگم اونی سان جسد خاله رو همین طور ول کردی همینجا اشکالی نداره
رمی: خوب..... نمیدونم
مایکی: من میرم میزارمش تو خونه و میام
رمی: باشه...
ری:(چشمک به معنی افرین)👍👌 مایکی رفت
ری: میگم اونی سان تو مایکی سان رو دوست داری؟
رمی: هااااع ببینم چی میگی (گرمز)
ری: من که میدونم دوسش داری😉
رمی: خوب اره د.. دو... دوسش دارم مشکلیه اصلا؟(سرخ)
ری: نه نیست من میرم بهش بگممممممم خداحافظظظظ🤣
رمی: تو غلط میکنی و ری رو گرفت و نذاشت بره مایکی اومد
مایکی: اینجا چه خبره؟
ری: رمی د..... (رمی دهنشو گرفت)
رمی: تو خفه شو عااام مایکی سان چیزی نشده فقط من بعدا با ری یه کاری دارم (خنده عصبی)
تمام
ببخشید کم شد یکم سرم شلوغه کم وقت میشه بیام بنویسم ببخشییییید 😅
- ۸۳
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط