پدر بزرگم بهم میگفت

پدر بزرگم بهم می‌گفت:
اگه هم الان بهش نرسیدی غصه نخور
موقع مُردن یه بار زندگی‌ای رو که کنار اون میتونستی داشته باشی رو بهت نشون میدن؛
یه بار زندگی کنارش رو تجربه می‌کنی
بهش میرسی
خوشبختش می‌کنی
دستشو می‌گیری
باهاش زندگی می‌کنی
با هم سفر میرید
خاطره میسازید
پیر میشید
می‌‌دونی؟
حالا که می‌دونم رسیدن بهت محاله
دلخوشم به اون لحظه
آخرین نفری که دست می‌کشه رو چشمام و اونا رو به این دنیا می‌بنده شاید هیچوقت ندونه چرا گوشه‌ی چشمام خیس شدن؛
آخ!
تجربه‌ی غروب لب ساحل کنارت
تجربه‌ی یه بغل طولانی وسط یه شب زمستونی با تو...

#حسین_نهی
دیدگاه ها (۱)

به تـو که می‌رسم، مکث می‌کنم!انگار در زیبایی ‌ات،چیزی جا گذا...

پاییزه من...کاش کمی بهتر به سراغم می آمدی.اینجای جهان کمی غم...

وقتی کسی شما را دوست دارداسم‌تان را به شکل متفاوتی صدا می‌زن...

تهرانم جزو جاهاییه کهسخت سرد میشه؛ولی شد!امشب حس کردم‌که چقد...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ °•〰️🥕〰️•°‌‌ ‌‌...

intp

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط