پدرخوانده
پدرخوانده
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۸
صبح
ویو جونگ کوک
صبح از خواب بیدار شدم و رفتمwcکارای لازم را انجام دادم و رفتم پایین دیدم اجوما داره سفره را میچینه رفتم نشستم
-اجوما به یوری صبحونه دادی
=اره پسرم ولی...
-ولی چی؟
=ولی...ن...نبود
-نبود پس کجاست(عصبی)
=نمیدونم پسرم
وقتی اجوما گفت یوری نیست جک را صدا کردم
-جک
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۸
صبح
ویو جونگ کوک
صبح از خواب بیدار شدم و رفتمwcکارای لازم را انجام دادم و رفتم پایین دیدم اجوما داره سفره را میچینه رفتم نشستم
-اجوما به یوری صبحونه دادی
=اره پسرم ولی...
-ولی چی؟
=ولی...ن...نبود
-نبود پس کجاست(عصبی)
=نمیدونم پسرم
وقتی اجوما گفت یوری نیست جک را صدا کردم
-جک
- ۳.۶k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط