{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو دوری زمن من بیقرارتم

تو دوری زمن من بیقرارتم
تو عشقی من من عاشقتم
وفای تو چنان بود ک کرد مرا حیران ک چنان باوفا هستی تو ای مهربان
شعر بلد نیستم بیت بلد نیستم هرچه گویم خود ندانم چ گویم
باز میگویم فاش میگویم تو را میگویم گر شوی خوشحال من میشوم
باحال همچو طوطیه رنگین شمال تو اهو باش
من در غربت تو میکشم انتظار چون دوستت دارم هستم بی قرار
دیدگاه ها (۱)

نه آرامشت رابه چشمـﮯوابسته کن،نه دستت رابه گرماے دستـﮯدلــــ...

خیلی بهت میاد اگ بخندی ................. پس همیشه بخند.....

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

تو دوری زمن من بیقرارتم تو عشقی من من عاشقتم وفای تو چنان ...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

تو دوری زمن من بیقرارتم تو عشقی من من عاشقتم وفای تو چنان بو...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من عاشقتموفای تو چنان بود ک ک...

تو دوری زمن من بیقرارتمتو عشقی من من عاشقتموفای تو چنان بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط