{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز خواهی فهمید که من چنین نبودم زیبا نبودم آرام نبو

یک روز خواهی فهمید که من چنین نبودم، زیبا نبودم، آرام نبودم، عاشق نبودم .
می‌خواهم دریابی که آن روز، من هم دگر چنین نخواهم شد زیرا چنان مرا در خونابه خود غلتاندی که چاره ای جز چپاول کردن تنها چادر سنگر زده از خود را نداشتم .
چه ها که نشد جانا، بیچاره شدم، از دست دادمت .
خبرش به کل شهر رسیده، به گوش تو هم خواهد رسید، شاعری کنج چشمآنِ تو به قتل رسید .
دیدگاه ها (۰)

بسیارند کسانی که زیباتر از من حرف می‌زنند؛ تو به سکوتم گوش ب...

انسان ها ... آدمک های کوچک و احمقی که روز به روز به امید فرد...

و ما زیستیم، در دورانی که زندگی کردنشجاعانه‌ترین کاری بود که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط