𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p18
و در رو پشت سرش بست.
۱۰ دقیقه گذشت. جونگکوک توی ماشین نشسته بود. سرش گرم چک کردن تیک تاک بود، برای همین متوجه تهیونگ که کنار ماشین ایستاده نشد که با ضربه ای به شیشه توسط تهیونگ به خودش اومد.
در رو باز کرد. با تهیونگی رو به رو شد که شلوار بگ و سویشرت مشکی پوشیده بود. این همون تهیونگی بود که لباسای شیک و آزار دهنده ی چسبناکی مثل پیرهن میپوشید؟
تهیونگ سریع رو صندلی بغل جونگکوک نشست.
جونگکوک زمزمه کرد:« الان واقعی تر به نظر میای! »
تهیونگ سرش رو چرخوند:« چیزی گفتی؟»
جونگکوک نگاهش رو از تهیونگ گرفت:« هیچی... »
ماشین با شتاب از پارکینگ خارج شد. تتوهای جونگکوک زیر آفتاب خودنمایی میکرد.
تهیونگ با گوشه چشم نیم رخ جونگکوک رو زیر نظر داشت.
جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو به تهیونگ بده گفت:« آقای پارک گفته اگر تا ده دقیقه دیگه اونجا نباشیم کل قرارداد این ماه رو کنسل میکنه. پس امیدوارم امروز اون مغزه کیمیت کار کنه. »
تهیونگ تلاش کرد لحنش رو سرد کنه:«مغزه من همیشه کار میکنه، جونگکوک. این تویی که با این همه تنش، تمرکز تو از دست دادی.»
جونگکوک ترمز شدیدی کرد که باعث شد بدن تهیونگ به جلو پرتاب شه.
نگاهش رو به تهیونگ داد. این دفعه به جای خشم، تو چشم هایش اثری از کلافگی و حسرت بود:« تو هیچی از دیشب نمیدونی، نه؟ هنوزم فکر میکنی همه چیز یه بازیه کثیفه؟»
شرایط:
۸۵ لایک ۱۸۰ کامنت ( نظرتونو بگید لطفاا) ۲۸ بازنشر
p18
و در رو پشت سرش بست.
۱۰ دقیقه گذشت. جونگکوک توی ماشین نشسته بود. سرش گرم چک کردن تیک تاک بود، برای همین متوجه تهیونگ که کنار ماشین ایستاده نشد که با ضربه ای به شیشه توسط تهیونگ به خودش اومد.
در رو باز کرد. با تهیونگی رو به رو شد که شلوار بگ و سویشرت مشکی پوشیده بود. این همون تهیونگی بود که لباسای شیک و آزار دهنده ی چسبناکی مثل پیرهن میپوشید؟
تهیونگ سریع رو صندلی بغل جونگکوک نشست.
جونگکوک زمزمه کرد:« الان واقعی تر به نظر میای! »
تهیونگ سرش رو چرخوند:« چیزی گفتی؟»
جونگکوک نگاهش رو از تهیونگ گرفت:« هیچی... »
ماشین با شتاب از پارکینگ خارج شد. تتوهای جونگکوک زیر آفتاب خودنمایی میکرد.
تهیونگ با گوشه چشم نیم رخ جونگکوک رو زیر نظر داشت.
جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو به تهیونگ بده گفت:« آقای پارک گفته اگر تا ده دقیقه دیگه اونجا نباشیم کل قرارداد این ماه رو کنسل میکنه. پس امیدوارم امروز اون مغزه کیمیت کار کنه. »
تهیونگ تلاش کرد لحنش رو سرد کنه:«مغزه من همیشه کار میکنه، جونگکوک. این تویی که با این همه تنش، تمرکز تو از دست دادی.»
جونگکوک ترمز شدیدی کرد که باعث شد بدن تهیونگ به جلو پرتاب شه.
نگاهش رو به تهیونگ داد. این دفعه به جای خشم، تو چشم هایش اثری از کلافگی و حسرت بود:« تو هیچی از دیشب نمیدونی، نه؟ هنوزم فکر میکنی همه چیز یه بازیه کثیفه؟»
شرایط:
۸۵ لایک ۱۸۰ کامنت ( نظرتونو بگید لطفاا) ۲۸ بازنشر
- ۳.۱k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط