{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بِخدا دستِ خودَم

بِخدا دستِ خودَم
نیست ولی دلتنگَم

هر شَبَم سخت به این
باوَرِ خود می خندَم !

تو مَحالی و مَنَم
دلخوشِ این باوَرِ خود

می رَوم ، باز ولی
سمتِ تو بر می گردَم


《○ ستایش○》
دیدگاه ها (۶)

دانم ک وصالشریاض است و محال است می رقصم و میسوزمآتش به تنم چ...

گرمای لب های تو را می طلبد نگاهممثل ِ خسته ای در طلب ِ خواب....

یه چیزی هست تو نگاه تو، که از همون اول بهم گفت قرار نیست تنه...

‌          ‌ ‌ ‌   ‌ ‌ ‌ ‌ ‌     ‌دس𖫲ت در دست خا𝇁طره‌های݁ت ...

تو مرا آزردی که خود کوچ کنم از شهرتتو خیالت راحت ، میروم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط