رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۵۱
من:اومدم عزیزم
*:فعلا برو با نامزدت خوش باش
گوشیو قطع کرد نه اینجوری نمیشه باید به اراد بگم
رفتم طرف بچه ها دارم از استرس میمرم
چجوری به اراد بگم
ریحانه:که ما باید الان این موضوع رو بدونیم
بعد این حرفش با رها افتادن دنبالم
من:غلط کردم
رفتمسمت دریا اوناهم دنبالماومدن
من:ارادددد اراددددد کمگ اینا میخوان منو بکشن
ارادم اومد سمت من تو اب منو پشتش قایمکرد
اردد:باید اول از رو جنازه من رد شین
با مشت زدم به کمرش
من:دیگه نگیا
اراد:ای به چشم
همه با خنده رفتیم سمت اتیش
ارمیا:داداش ارمان بپر گیتارتو بیار
رها:گیتار بلد بودیو رو نمیکردی
رویال:به تو چه
رها:رویال تو رو خدا یه دیقه حرف نزن اه
دیدم ایدا با پرویی رفت روی پای ارمیا نشست
سرشو برد جلو و لپشو بوسید
ارمیا با ین کارش اونو از روی پاش انداخت پایین
~~~ریحانه ~~~
دلم میخواست ایدا رو بکشم
ایدا:وا ارمیا این چه کاری بود کردی عزیزم
ارمیا:حد خودتو بدون ایدا حالا هم پاشو برو اون ور
ایدا:ایشششش لیاقت نداری اخه
رویال:اقا ارشام
ارشام مست بود
ارشام:جانم
رویال:حوصلم سر رفته
ارمان:الان گیتارمو میارم
بلند شد رفت سمت ماشینش
از صندوق عقب ماشینش گیتارشو در اورد
رویال:وای ارمان برای اینکه حوصلم سر نره اوردی
ارمان:نه
منو رها و ارمیا و ایناز سرامونو انداختیم پایین و خندیدیم
رویال:ای شیطون شوخی میکنی
ارمان:من کی با تو شوخی کردم که الان بکنم
اخماشو کرد توهم رفت بغل ارشامنشست ارشامم دستشو انداخت دور کمر رویال رویالمبا عشوه موهاشو این ور اون ور میکرد ارشامم با انگشت روی صورت رویال میکشید
ارشام مست بود نمیدوست چکار میکنه
ارمان شروع کرد به گیتار زدن
از خواب برگشتم به تنهایی
چشمامو میبندمو میبینم
دنیارو با چشمات میبینم
نگاه منو ارمیا بهم گره خورد نمیدونم چرا معذب بودم سرمو انداختم پایین
دنیای منبا عشق درگیره
عشقی که تو نباشی میمیره
ارمان به رها نگاه کرد رها به ارمان ولی چون حواسش رفت سمت گیتار سرشو انداخت پایین
عشقی که به دست من افتاده
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
اراد رزا رو بغل کرد و سرشو ی*و*سید
منم میخواممممممممممم از اینا کوفتت شه رزا
خورشید و با چشمات روشن کن
یکبار ماه و قسمت من کن
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
راشا به ایناز نگاه کرد ایناز هم مثل همیشه لپاش گل انداخت اینا چرا اینجورین مشکوک میزنه این داداشه ماهم
مننگام داشت چرخ میخورد که چشمم به ارمیا خورد که داره نگام میکنه
من پشت این پنجره میشینم
بارونو تو چشم تو میبینم
بازی نکن با قلب داغونم
من اخر بازی رو میدونم
ایدا دستشو گذاشت رو بازوی ارمیا چرا من با اینکارش اذیت میشم اخه
پارت_۵۱
من:اومدم عزیزم
*:فعلا برو با نامزدت خوش باش
گوشیو قطع کرد نه اینجوری نمیشه باید به اراد بگم
رفتم طرف بچه ها دارم از استرس میمرم
چجوری به اراد بگم
ریحانه:که ما باید الان این موضوع رو بدونیم
بعد این حرفش با رها افتادن دنبالم
من:غلط کردم
رفتمسمت دریا اوناهم دنبالماومدن
من:ارادددد اراددددد کمگ اینا میخوان منو بکشن
ارادم اومد سمت من تو اب منو پشتش قایمکرد
اردد:باید اول از رو جنازه من رد شین
با مشت زدم به کمرش
من:دیگه نگیا
اراد:ای به چشم
همه با خنده رفتیم سمت اتیش
ارمیا:داداش ارمان بپر گیتارتو بیار
رها:گیتار بلد بودیو رو نمیکردی
رویال:به تو چه
رها:رویال تو رو خدا یه دیقه حرف نزن اه
دیدم ایدا با پرویی رفت روی پای ارمیا نشست
سرشو برد جلو و لپشو بوسید
ارمیا با ین کارش اونو از روی پاش انداخت پایین
~~~ریحانه ~~~
دلم میخواست ایدا رو بکشم
ایدا:وا ارمیا این چه کاری بود کردی عزیزم
ارمیا:حد خودتو بدون ایدا حالا هم پاشو برو اون ور
ایدا:ایشششش لیاقت نداری اخه
رویال:اقا ارشام
ارشام مست بود
ارشام:جانم
رویال:حوصلم سر رفته
ارمان:الان گیتارمو میارم
بلند شد رفت سمت ماشینش
از صندوق عقب ماشینش گیتارشو در اورد
رویال:وای ارمان برای اینکه حوصلم سر نره اوردی
ارمان:نه
منو رها و ارمیا و ایناز سرامونو انداختیم پایین و خندیدیم
رویال:ای شیطون شوخی میکنی
ارمان:من کی با تو شوخی کردم که الان بکنم
اخماشو کرد توهم رفت بغل ارشامنشست ارشامم دستشو انداخت دور کمر رویال رویالمبا عشوه موهاشو این ور اون ور میکرد ارشامم با انگشت روی صورت رویال میکشید
ارشام مست بود نمیدوست چکار میکنه
ارمان شروع کرد به گیتار زدن
از خواب برگشتم به تنهایی
چشمامو میبندمو میبینم
دنیارو با چشمات میبینم
نگاه منو ارمیا بهم گره خورد نمیدونم چرا معذب بودم سرمو انداختم پایین
دنیای منبا عشق درگیره
عشقی که تو نباشی میمیره
ارمان به رها نگاه کرد رها به ارمان ولی چون حواسش رفت سمت گیتار سرشو انداخت پایین
عشقی که به دست من افتاده
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
اراد رزا رو بغل کرد و سرشو ی*و*سید
منم میخواممممممممممم از اینا کوفتت شه رزا
خورشید و با چشمات روشن کن
یکبار ماه و قسمت من کن
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
راشا به ایناز نگاه کرد ایناز هم مثل همیشه لپاش گل انداخت اینا چرا اینجورین مشکوک میزنه این داداشه ماهم
مننگام داشت چرخ میخورد که چشمم به ارمیا خورد که داره نگام میکنه
من پشت این پنجره میشینم
بارونو تو چشم تو میبینم
بازی نکن با قلب داغونم
من اخر بازی رو میدونم
ایدا دستشو گذاشت رو بازوی ارمیا چرا من با اینکارش اذیت میشم اخه
- ۷۶.۹k
- ۱۴ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط