فقط یک‌بار نوشته‌هایم را لمس کرده ای؛

فقط یک‌بار نوشته‌هایم را لمس کرده ای؛
فقط یک‌بار.
حالا به هر کوی و برزنی که پا می‌گذارم،
به هر محفلی که می‌روم،
به هر خیابانی که گذرم می‌افتد؛
بوی تو از نوشته‌هایم بلند می‌شود.
منِ ساده فکر می‌کردم تو آزادی هستی؛
نمی‌دانستم که خاطراتت بند بندِ وجودم را به بند می‌کشند؛
و بوی تنت بر سطر سطر نوشته‌هایم سایه می‌اندازد.
#سعید_سجادیان


#خاص #جذاب
دیدگاه ها (۱)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟞 گر تو گناهِ من شوی ، توبه نمی‌کنم ز تو ،جامِ لبت ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

پارت ۶

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

فاصله یک لبخند تا جنون

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

من چون رودی تمامیِ طولِ تو را می‌پیمایم ،از میانِ بدن‌ات می‌...

سرم شانه ات را میخواهد..شانه هایم در انتظار توست..کجاست حس ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط