دلبرم با دگری همدل و غمخوار مباش
دلبرم با دگری همدل و غمخوار مباش
سینه را چنگ مزن ، با رقبا یار مباش
غیر احوال من از یار دگر حال مجوی
بیش از این در صدد اذیت و آزار مباش
نظری افکن و حال من رنجور ببین
بهر دلدار دگر این همه بیمار مباش
دیده بگشای و بزن دست به پیشانی من
از برای دگری یار و پرستار مباش
مشو با خصم ستمکاره ی من هم پیمان
دلبرخائن و بدکاره ی خونخوار مباش
خون مکن سینه ی رنجور جگر سوخته را
روز و شب رهگذر کوچه ی اغیارمباش
سینه را چنگ مزن ، با رقبا یار مباش
غیر احوال من از یار دگر حال مجوی
بیش از این در صدد اذیت و آزار مباش
نظری افکن و حال من رنجور ببین
بهر دلدار دگر این همه بیمار مباش
دیده بگشای و بزن دست به پیشانی من
از برای دگری یار و پرستار مباش
مشو با خصم ستمکاره ی من هم پیمان
دلبرخائن و بدکاره ی خونخوار مباش
خون مکن سینه ی رنجور جگر سوخته را
روز و شب رهگذر کوچه ی اغیارمباش
- ۶۶۳
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط