{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهرخاکستری من،رنگ غم دیگه گرفته

شهرخاکستری من،رنگ غم دیگه گرفته
پر شد از حسرت و خواهش،نفسش دیگه گرفته

نه صدای رود و آبی،نه صدای باد و بارون
کوچه ها خاکی و سردن،مردم از غصه فراون

نه قناری نغمه خونه،نه گلی دیگه میخنده
رود پر آب قدیمی،بی صدا ،یه کوه درده

شهر من ،دیگه قشنگ نیست،یادگار جنگ و درده
دیگه جای زندگی نیست،سر به سر یه کوه گرده

رود کارونی که روزی،همه جا ورد زبون بود
از ابهت و خروشش،یه مثل تو این زمون بود

مینویسم از سکوتش،از یه بغض که تو گلوشه
از نگاه پر ز آهش،عاقبت چی روبروشه
دیدگاه ها (۸)

ای ز عشقت این دل دیوانه خوشجان و دردت هر دو در یک خانه خوشگر...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

‌و هر #شب بر تربت چشمانت #بوسه می زنمو از شراب گیسوانت می نو...

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگارهم مشام دلم اززلف سمن سای ...

پارت ۸۱

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۱: تیکه‌های پازل(بخش دوم)یه‌جین که سکوتش ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط