شهرخاکستری منرنگ غم دیگه گرفته
شهرخاکستری من،رنگ غم دیگه گرفته
پر شد از حسرت و خواهش،نفسش دیگه گرفته
نه صدای رود و آبی،نه صدای باد و بارون
کوچه ها خاکی و سردن،مردم از غصه فراون
نه قناری نغمه خونه،نه گلی دیگه میخنده
رود پر آب قدیمی،بی صدا ،یه کوه درده
شهر من ،دیگه قشنگ نیست،یادگار جنگ و درده
دیگه جای زندگی نیست،سر به سر یه کوه گرده
رود کارونی که روزی،همه جا ورد زبون بود
از ابهت و خروشش،یه مثل تو این زمون بود
مینویسم از سکوتش،از یه بغض که تو گلوشه
از نگاه پر ز آهش،عاقبت چی روبروشه
پر شد از حسرت و خواهش،نفسش دیگه گرفته
نه صدای رود و آبی،نه صدای باد و بارون
کوچه ها خاکی و سردن،مردم از غصه فراون
نه قناری نغمه خونه،نه گلی دیگه میخنده
رود پر آب قدیمی،بی صدا ،یه کوه درده
شهر من ،دیگه قشنگ نیست،یادگار جنگ و درده
دیگه جای زندگی نیست،سر به سر یه کوه گرده
رود کارونی که روزی،همه جا ورد زبون بود
از ابهت و خروشش،یه مثل تو این زمون بود
مینویسم از سکوتش،از یه بغض که تو گلوشه
از نگاه پر ز آهش،عاقبت چی روبروشه
- ۱.۲k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط