همهی روزهای نرفته
همهی روزهای نرفته
همین امـــروز است.
همهی روزهای رفته هم
همین امـــروز است.
شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفههای روشنِ شبتاب را
بــــاور کند.
حالا آوازی بخوان
میدانم این بادهای گرسنه
از چیدنِ بیهنگامِ نیزارها آمدهاند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمـــان مرواریدِ پراکنده آن بالاست.
مهم نیست
آفتـــاب غایب باشد
رَدِپای کمرنگ همین پرنده تا پُشتِ کوه
یعنی خیلی چیزها.
چـــراغ را بالاتر بگیر
همین امـــروز است.
همهی روزهای رفته هم
همین امـــروز است.
شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفههای روشنِ شبتاب را
بــــاور کند.
حالا آوازی بخوان
میدانم این بادهای گرسنه
از چیدنِ بیهنگامِ نیزارها آمدهاند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمـــان مرواریدِ پراکنده آن بالاست.
مهم نیست
آفتـــاب غایب باشد
رَدِپای کمرنگ همین پرنده تا پُشتِ کوه
یعنی خیلی چیزها.
چـــراغ را بالاتر بگیر
- ۲۱۶
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط