پارت
پارت25
آنیا:هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هندرسون:حالا به کلاس دانش آموز امپراطوری ها منتقل میشین
آنیا و دامیان و بکی رفتند به کلاس دانش آموز های امپراطری
دیمیتروس بکی را دید بکی هم دیمیتروسو و بکی رفت کنار دیمیتروس نشست
زنگ کلاس:
معلم:تا آخر امروز باید رشتتونو انتخاب کنید و دیگه لازم نیست تو خوابگاه بمونید
آنیا و بکی:هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بعد مدرسه آنیا رفت خونه خودش
آنیا:مامان بابا من اومدمممممممممم
لوید:سلام آنیا
یور:سلام دخترم
آنیا:برم وسایلامو بزارم تو اتاق بیام کلی ماجرا دارم تعریف کنم براتون
آنیا رفت اتاقش و وسایلاشو گذاشت سرجاش و رفت نشست کنار مامان و باباش
آنیا:خلاصه .....دامیان دوس پسره منه
لوید:😧😵🤯
یور:😍🤩🥳
لوید:چ.چی؟
یور:تبریک میگم آنیاااااااا
آنیا رفت تو اتاقش و نشست به رشتش فک کرد
و در آخر.....
.
.
.
آنیا:هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هندرسون:حالا به کلاس دانش آموز امپراطوری ها منتقل میشین
آنیا و دامیان و بکی رفتند به کلاس دانش آموز های امپراطری
دیمیتروس بکی را دید بکی هم دیمیتروسو و بکی رفت کنار دیمیتروس نشست
زنگ کلاس:
معلم:تا آخر امروز باید رشتتونو انتخاب کنید و دیگه لازم نیست تو خوابگاه بمونید
آنیا و بکی:هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بعد مدرسه آنیا رفت خونه خودش
آنیا:مامان بابا من اومدمممممممممم
لوید:سلام آنیا
یور:سلام دخترم
آنیا:برم وسایلامو بزارم تو اتاق بیام کلی ماجرا دارم تعریف کنم براتون
آنیا رفت اتاقش و وسایلاشو گذاشت سرجاش و رفت نشست کنار مامان و باباش
آنیا:خلاصه .....دامیان دوس پسره منه
لوید:😧😵🤯
یور:😍🤩🥳
لوید:چ.چی؟
یور:تبریک میگم آنیاااااااا
آنیا رفت تو اتاقش و نشست به رشتش فک کرد
و در آخر.....
.
.
.
- ۴۰۶
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط