{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﻢ ﺁﻭﻳﺨﺖ

ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﻢ ﺁﻭﻳﺨﺖ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ
ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﮐﻪ ﮔﻢ ﮐﻨﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﺟﺎﻧﻢ
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟
ﻧﺎﮐﺠﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ
دیدگاه ها (۲)

بعداز هربار دلشکستنت و دعوامونبا این که کلی داغون بودم از رف...

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻧﯿﺎ ؛ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﻭﯼ ، ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﺮﻭ ...ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨ...

با دلیل بچگانه قهر میکنی و میری...میخوای چیو به من ثابت کنی....

به زخم هایم می نگری؟درد ندارد دیگرروزی که رفتی مرگ تمام درده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط