نمی شد عاشقت باشم خودت اصرار میکردی
نمی شد عاشقت باشم خودت اصرار میکردی
دلت اهل شکستن بود و خود انکار میکردی
زمانی در رفاقتها عزیز و بی بدل بودی
نمی کندی دلت را از دلم ایثار میکردی
دلت سرشارِ احساس و نمیشد از دلم خسته
به هر سویی که میرفتی مرا تکرار میکردی
نمیدیدم کسی هم پای تو در عاشقی باشد
ملایم با منِ تنها گهی گفتار میکردی
عوض شد رسم دلدادن دلت را از دلم کندی
به جای شانه هایم تکیه بر دیوار میکردی
نیامد دیگری جایت ،دلم خالی نشد از غم
چرا ای بهترین با دل چنین پیکار میکردی
دلت اهل شکستن بود و خود انکار میکردی
زمانی در رفاقتها عزیز و بی بدل بودی
نمی کندی دلت را از دلم ایثار میکردی
دلت سرشارِ احساس و نمیشد از دلم خسته
به هر سویی که میرفتی مرا تکرار میکردی
نمیدیدم کسی هم پای تو در عاشقی باشد
ملایم با منِ تنها گهی گفتار میکردی
عوض شد رسم دلدادن دلت را از دلم کندی
به جای شانه هایم تکیه بر دیوار میکردی
نیامد دیگری جایت ،دلم خالی نشد از غم
چرا ای بهترین با دل چنین پیکار میکردی
- ۱.۱k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط