{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پنجره اتاقم

از پنجره اتاقم
پستچی را دیدم
شتابان خودم را به کوچه رساندم
لعنتی باز هم داشت
درب همسایه را می کوبید،،،
و من در افکار عاشقانه خود
کماکان پستچی را مقصر می دانم.
نه تو را ...
دیدگاه ها (۴)

عشق یعنی که به یوسف بخورد شلاقی! درد تا مغز سر و جان زلیخا ب...

شهنــوازی کن نگارا ، ساز میخواهم چکار؟ من که ایمان داشتـم ...

عید هر کسآن مَهی باشدکه او قربان اوست ...

تو نیستیو من نمی دانم با دوستت دارمهاییکه هنوز روی لبهایم جا...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط