{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی مهتاب بود و

شبی مهتاب بود و
کوچه ای باریک
دل ِ وامانده
از هر قصه ای تاریک
تو را دیدم
دلم لرزید
به دل از آن دوچشمان سیاهت
عشق می تابید
ورق خورد خاطرم از تو
شروع شد قصه ام باتو
شبم مهتاب ِ رویا شد
جهان محو تماشا شد
همه بودم نبودت شد
دلم لرزید و تنها شد
شبی تاریک بود و
کوچه ای باریک
دل ِ وامانده
بر هر غُصه ای نزدیک....................
#شهزاد
دیدگاه ها (۵)

ابري در هم بغض درد را كاش با خاطره اي بارش ِ باران بشوي و چ...

از خاطرات ِ پر ز درد ، دارم دلي پُر شده از سوداي او ، هر مح...

شانه ها تکیه گه گریه و بغض و ماتم است سر ما هنگام بغض بر شان...

همه جا تاریک است کوره راههای به هم بافته نیز سنگی و باریک اس...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط