مهمانها ساعت یک رفتند تا وقتی بودند خرد خرد ظرفها را ش
مهمانها ساعت یک رفتند. تا وقتی بودند خرد خرد ظرفها را شستم، خشک کردم و چیدم توی کابینت. چند تا پیالهبشقاب اتاق مردها مانده بود که آنها را هم به سرانجام رساندم. برادرم هم جارو برقی کشید و تمام.
دا توی رختخوابش بود و در اتاق را بسته بود. من مسواک به دست وسط هال که بووووومب.
صدا مثل همیشه از سمت حیاط آمد. رفتم توی چارچوب در اتاق برادرم ایستادم. او هم نشسته بود گوشی به دست. دومی را هم زدند اما صدایش کمتر بود. انگار صدای در گلوماندهی قبلی باشد که حالا به گوشمان رسید. تا ما بگوییم صداش شبیه کارخونه* بود، سومی را هم زدند. توی سومی به جز صدای بومب، صدای دیگری بود شبیه افتادن تشتی از بلندی. بعد نیازی به گوش تیز کردن نبود. پرواز جنگندهها آسمان را پر کرد. برادرم رفت پشت بام ببیند کجا خورده. من مسواکم را زدم و آمدم توی اتاق.
تا یک ساعت و نیم بعدش فکر میکردم اگر خانهای را زده باشند چه؟ شاید آنها هم مثل ما مهمانهایشان را بدرقه و خانه را رفت و روب کرده بودند تا صبح که چشم باز میکنند لذت ببرند از آرامش و تمیزیاش و زن خانه خوشحال باشد که ناهار غذا دارند و نیاز نیست آشپزی کند.
از خستگی به زور چشمهایم باز است ولی دلم نمیخواهد با این خشم بخوابم. با نفرت از رسانههایی میخوابم که از نظامیان انسانزدایی میکنند. از خانه و خانواده معنا زدایی میکنند. فرد نظامی را در خانهی مسکونیاش و در کنار خانوادهاش میزنند و اسمش را میگذارند ترور فردی.
شنیده بودم خانوادهی صادقی، پدر و مادر باران پنجساله همان شب مهمان داشتهاند. مثل امشب ما و لابد یکی دوساعت بعد از رفتن مهمانها، خانهی همسایه را زده بودند و خانه آنها را.
مگر ما و آن خانوادهی نظامی و آن همسایه فرقی داریم با هم جز اینکه همه انسانیم و ایرانی. این دیگری سازیها یک سویه از حملهی نظامی دشمن است.
*کارخانه اسم روستایی است که بامداد جمعه دو خانهی مسکونی در آن هدف قرار گرفت.
سهشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۵
کنگاور- ساعت ۳ نیمه شب
✍️ #زینب_خزایی
https://eitaa.com/HarfeHezafeH
#روایت : دیگری سازی میان ما
#کرمانشاه #کنگاور #جنگ_رمضان
#وطنم_ایران #شهدای_ایران #ایرانی_میجنگد_میمیرد_ذلت_نمی_پذیرد
دا توی رختخوابش بود و در اتاق را بسته بود. من مسواک به دست وسط هال که بووووومب.
صدا مثل همیشه از سمت حیاط آمد. رفتم توی چارچوب در اتاق برادرم ایستادم. او هم نشسته بود گوشی به دست. دومی را هم زدند اما صدایش کمتر بود. انگار صدای در گلوماندهی قبلی باشد که حالا به گوشمان رسید. تا ما بگوییم صداش شبیه کارخونه* بود، سومی را هم زدند. توی سومی به جز صدای بومب، صدای دیگری بود شبیه افتادن تشتی از بلندی. بعد نیازی به گوش تیز کردن نبود. پرواز جنگندهها آسمان را پر کرد. برادرم رفت پشت بام ببیند کجا خورده. من مسواکم را زدم و آمدم توی اتاق.
تا یک ساعت و نیم بعدش فکر میکردم اگر خانهای را زده باشند چه؟ شاید آنها هم مثل ما مهمانهایشان را بدرقه و خانه را رفت و روب کرده بودند تا صبح که چشم باز میکنند لذت ببرند از آرامش و تمیزیاش و زن خانه خوشحال باشد که ناهار غذا دارند و نیاز نیست آشپزی کند.
از خستگی به زور چشمهایم باز است ولی دلم نمیخواهد با این خشم بخوابم. با نفرت از رسانههایی میخوابم که از نظامیان انسانزدایی میکنند. از خانه و خانواده معنا زدایی میکنند. فرد نظامی را در خانهی مسکونیاش و در کنار خانوادهاش میزنند و اسمش را میگذارند ترور فردی.
شنیده بودم خانوادهی صادقی، پدر و مادر باران پنجساله همان شب مهمان داشتهاند. مثل امشب ما و لابد یکی دوساعت بعد از رفتن مهمانها، خانهی همسایه را زده بودند و خانه آنها را.
مگر ما و آن خانوادهی نظامی و آن همسایه فرقی داریم با هم جز اینکه همه انسانیم و ایرانی. این دیگری سازیها یک سویه از حملهی نظامی دشمن است.
*کارخانه اسم روستایی است که بامداد جمعه دو خانهی مسکونی در آن هدف قرار گرفت.
سهشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۵
کنگاور- ساعت ۳ نیمه شب
✍️ #زینب_خزایی
https://eitaa.com/HarfeHezafeH
#روایت : دیگری سازی میان ما
#کرمانشاه #کنگاور #جنگ_رمضان
#وطنم_ایران #شهدای_ایران #ایرانی_میجنگد_میمیرد_ذلت_نمی_پذیرد
- ۱۱۱.۱k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط