پارت ۱۰

پارت ۱۰
آریانا :
با اخرین سرعت به سمت خونه روندم وقتی که رسیدم وارد عمارتم شدم دیدیم دخترا دارن صحبت می کننن بلا اومد نزدیکم کجا بودی آریانا می دونی چقدر نگرانت شدم باشه بلا بزار برسم بعد غرغراتو شروع کن حالا بگو بیبینم بعد رفتنم حکار چیکار کرد کلی دنبالت گشت وقتی پیدات نکرد همه رو مرقص کردو مهمونی تموم شد ......
حکار :
دیگه نمی دونم‌ چیکار کنم این ۲ سالی که با آریانا آشنا شدم دیگه چشمم هیچکیو نمی بینه تمام فکرو ذکرم آریانا دیگه نمی دونم باید چیکار کنم که بفهمه عاشقشم شده تمام مال اموالم بهش می بخشم اما نمی دونه و این داره منو عذاب می ده ........
دیدگاه ها (۲)

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

وقتی میخواد بهت اعتراف کنه..

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

ارادت عزیزان..اگه مهمم چک کنین..می‌دونم مهم نیستم ولی خو-ولش...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط