بـار دگـر آن صبح بـخٖـنـدیـد و بتابید

بـار دگـر آن صبح بـخٖـنـدیـد و بتابید
تا خفته صدساله هم ازخواب در آمد

بـار دگـر آن قـاضی حاجات نـدا کـرد
خـیـزیـد کــه آن فـاتـح ابـواب درآمد

#مولانا
دیدگاه ها (۱)

‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

و قلبم دوباره تپیدpart: 2 ...

#حکایت_قدیمی پيرى در روستايى هرروز براى نماز صبح از منزل خار...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط