تک پارتی درخواستی
تک پارتی درخواستی
ا/ت وقتی از بار برگشتم دوستم هیسونگ بهم زنگ زد و به یه پارتی ت بار دعوتم کرد من مخالفت کردم اما وقتی دیدم خیلی اسرار میکنه قبول کردم اما قبلش برای تهیونگ شام درست کردم چون مطمن بودم خسته اس و وقتی بیاد دلش میخاد شام بخوره و بخوابه و البته تا قبل از اینکه تهیونگ از بیمارستان بیاد منم برمیگردم و زیاد نمیمونم بار چون خودمم خسته ام....
شام رو درست کردم و یه لباس نسبتا باز پوسیدم و رفتم به باری که هیسونگ گفته بود...
تهیونگ . ساعت ۹ شب اومدم خونه واسه ا/ت یه کادو گرفته بودم اما خودش خونه نبود و هرچی هم بهش زنگ میزدم خاموش بود حسابی نگرانش شده بودم و به همه جا سر زدم بلکه اونجاها پیداش کنم..
هیسونگ. سلام...بیا اینجا ا/ت
ا/ت . سلام هیسونگ.. رفت و کنارش نشست ....
ادمین . ا/ت و هیسونگ و دوست های دیگه اش تا ساعت ۱ شب تو بار مشروب میخوردن و میرقصیدن و خوش میگذروندن و ا/ت حسابی مست کرده بود
ا/ت . وای سرمم...خنده....ساعتم کجاس؟..ساعت چنده... (مست
هیسونگ ساعت ۱ ا/ت خانم هنوز سر شبه نگو که میخای بری...
ا/ت . نه الانش هم دیر.... من رفتم .. بای....مست و یکم تلو میخورد و برگشت خونه ....
ا/ت . برگشتم خونه ....تقریبا یکم از مستیم پریده بود.... در خونه رو باز کردمو رفتم داخل و خدا خدا میکردم که تهیونگ یا نیومده باشه یا خواب باشه ...
تهیونگ . با صدای در فهمیدم ا/ت و رفتم کنار در ایستادم وقتی اوند داخل بوی گند الکل کل خونه رو گرفت معلوم بود مست کرده ...
تهیونگ . کجا بودی...عصبی
ا/ت . هینن....ترسیدم....
تهیونگ . بحث رو عوض نون بگو ببینم کجا بودی و با کی بودی اصلا میدونی ساعت چنده ؟ ( بلند و عصبی
ا/ت . خیل خوب حالا داد نزن... من....بار بودم.....با هیسونگ و دوستام....باهم مشغول بودیم و زمان از دستم در رفت
تهیونگ. دوباره با اون پسره رفتی بار ؟..، چند بار بهت گفتم حقی نداری با اون بری بیرون اونم کجا بار و تا دیر وقت ... ( عصبی و غیرتی
ا/ت . خیل خوب حالا شلوغش نکن چیزی نشده که...
تهیونگ .چیزی نشده؟ تو همین قدر راحت حرف های منو نادیده میگیری و با اینکه میدونی اصلا دلم نمیخواد با دوستای پسرت ارتباط داشته باشی اما تو چی دقیقا برعکس عمل میکنی...( بلند
ا/ت . اهههه بسته دیگه ... خستم کردی از بس بهم گیر دادی بابا بسه دیگه اون غیرت بیجاتو بزار کنار من خودم میدونم از خودم مراقبت کنم ... ( بلند
تهیونگ. غیرت بیجا نیست منهم جنس خودن رو بهتر از تو می شناسم و خوب میدونم به چه قصدی بهت نزدیک میشه و اینم باری با آخر بهت میگم دیگه حقی نداری حتی اسم دوستای پسرت رو بیاری( بلند
ا/ت . مثلا اگه اسمشون رو بیارم میخای چه غلطی کنی ؟من برده تو نیستم که هر کاری بگی بکنم و با دوستان ارتباط نداشته باشم..( بلند
تهیونگ . من نگفتم تو برده منی الکی حرف تو دهن من نزار با دوستای دخترت صبح ها برو بیرون اما نه با اونا ...( بلند
ا/ت . میرمم...بیشتر هم میرم..
تهیونگ . تو غلط میکنی که بری
ا/ت . وقتی رفتم میبینی که غلط میکنم یا نه
تهیونگ اگه تونستی راه بری و پاتو از خونه بزاری بیرون حتماا برو ... ( ا/ت رو بلند کرد و برد توی اتاق و یه شب سخت رو گذراندن.....
پایان
ا/ت وقتی از بار برگشتم دوستم هیسونگ بهم زنگ زد و به یه پارتی ت بار دعوتم کرد من مخالفت کردم اما وقتی دیدم خیلی اسرار میکنه قبول کردم اما قبلش برای تهیونگ شام درست کردم چون مطمن بودم خسته اس و وقتی بیاد دلش میخاد شام بخوره و بخوابه و البته تا قبل از اینکه تهیونگ از بیمارستان بیاد منم برمیگردم و زیاد نمیمونم بار چون خودمم خسته ام....
شام رو درست کردم و یه لباس نسبتا باز پوسیدم و رفتم به باری که هیسونگ گفته بود...
تهیونگ . ساعت ۹ شب اومدم خونه واسه ا/ت یه کادو گرفته بودم اما خودش خونه نبود و هرچی هم بهش زنگ میزدم خاموش بود حسابی نگرانش شده بودم و به همه جا سر زدم بلکه اونجاها پیداش کنم..
هیسونگ. سلام...بیا اینجا ا/ت
ا/ت . سلام هیسونگ.. رفت و کنارش نشست ....
ادمین . ا/ت و هیسونگ و دوست های دیگه اش تا ساعت ۱ شب تو بار مشروب میخوردن و میرقصیدن و خوش میگذروندن و ا/ت حسابی مست کرده بود
ا/ت . وای سرمم...خنده....ساعتم کجاس؟..ساعت چنده... (مست
هیسونگ ساعت ۱ ا/ت خانم هنوز سر شبه نگو که میخای بری...
ا/ت . نه الانش هم دیر.... من رفتم .. بای....مست و یکم تلو میخورد و برگشت خونه ....
ا/ت . برگشتم خونه ....تقریبا یکم از مستیم پریده بود.... در خونه رو باز کردمو رفتم داخل و خدا خدا میکردم که تهیونگ یا نیومده باشه یا خواب باشه ...
تهیونگ . با صدای در فهمیدم ا/ت و رفتم کنار در ایستادم وقتی اوند داخل بوی گند الکل کل خونه رو گرفت معلوم بود مست کرده ...
تهیونگ . کجا بودی...عصبی
ا/ت . هینن....ترسیدم....
تهیونگ . بحث رو عوض نون بگو ببینم کجا بودی و با کی بودی اصلا میدونی ساعت چنده ؟ ( بلند و عصبی
ا/ت . خیل خوب حالا داد نزن... من....بار بودم.....با هیسونگ و دوستام....باهم مشغول بودیم و زمان از دستم در رفت
تهیونگ. دوباره با اون پسره رفتی بار ؟..، چند بار بهت گفتم حقی نداری با اون بری بیرون اونم کجا بار و تا دیر وقت ... ( عصبی و غیرتی
ا/ت . خیل خوب حالا شلوغش نکن چیزی نشده که...
تهیونگ .چیزی نشده؟ تو همین قدر راحت حرف های منو نادیده میگیری و با اینکه میدونی اصلا دلم نمیخواد با دوستای پسرت ارتباط داشته باشی اما تو چی دقیقا برعکس عمل میکنی...( بلند
ا/ت . اهههه بسته دیگه ... خستم کردی از بس بهم گیر دادی بابا بسه دیگه اون غیرت بیجاتو بزار کنار من خودم میدونم از خودم مراقبت کنم ... ( بلند
تهیونگ. غیرت بیجا نیست منهم جنس خودن رو بهتر از تو می شناسم و خوب میدونم به چه قصدی بهت نزدیک میشه و اینم باری با آخر بهت میگم دیگه حقی نداری حتی اسم دوستای پسرت رو بیاری( بلند
ا/ت . مثلا اگه اسمشون رو بیارم میخای چه غلطی کنی ؟من برده تو نیستم که هر کاری بگی بکنم و با دوستان ارتباط نداشته باشم..( بلند
تهیونگ . من نگفتم تو برده منی الکی حرف تو دهن من نزار با دوستای دخترت صبح ها برو بیرون اما نه با اونا ...( بلند
ا/ت . میرمم...بیشتر هم میرم..
تهیونگ . تو غلط میکنی که بری
ا/ت . وقتی رفتم میبینی که غلط میکنم یا نه
تهیونگ اگه تونستی راه بری و پاتو از خونه بزاری بیرون حتماا برو ... ( ا/ت رو بلند کرد و برد توی اتاق و یه شب سخت رو گذراندن.....
پایان
- ۶۲.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط