{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی قلبم سراسیمه دچارت شد نفهمیدی

شبی قــلبم سـراسیمه دچـارت شد، نفهمیدی..
برایت مُرد و از جان دوستدارت شد، نفهمیدی..

تو از شبهای سرد و بی‌چراغت شعر میگفتی..
دلــم تا صبـح،، شـمعِ رازدارت شد، نفهمیدی..

خـزان بودی، به زیر گـام‌های عـابری خسته..
هــوایـم عـلتِ حـالِ بهـارت شد، نفهمیدی..

تـنت،، بی‌تاب می‌لـرزید، در بی‌برگی پاییز..
تــنم،، پیراهنِ گـرمِ قـرارت شد، نفهمیدی..

شـبیه نـغمه‌ی بلبل،، تـپش‌های پر از شوقم..
صدایی در سکوتِ شاخسارت شد، نفهمیدی..

به یاد آور که قـعرِ چـاه می‌تـابیدی و قـلبم..
شـکوهِ برکـه‌ای در روزگـارت شد، نفهمیدی..

و اشـکم مثل نابینایی یـعقوب در کــنعان..
نگاهِ خـیره‌ی چشم انتظارت شد، نفهمیدی...
#فرشت#شعر#شمع#اشک#بی_مخاطب#🤞🤚

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌┄✨❊🌼❊✨┄‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌
دیدگاه ها (۱۵)

میدانم که میایی از مغرب آسمان .. میایی و به #کعبه تکیه میدهی...

انسانهایی که زیبا فکر میکنند.با دیگران با محبت رفتار می کنند...

گاه می شکند ...باوری، رابطه‌ای، خیالِ خوشی، پیوندی، #اعتمادی...

گفتم اینجا تا #مشهد چقدر راه است؟ گفت: آنقدر که بگویی: “السل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط