گلبانگ
گلبانگ
ای خفته ی غافل شبِ
یلداسپری شد*
گلبانگِ اَذان رهبرِمرغِ
سحری شد
برخیزوتوبشتاب به گلزارِ
عبادت*
هشدار که وقتِ هنر و
جلوه گری شد
آن گویِ طلامیرسداکنون
ز رهی دور*
شامِ سیهت طی شدوغم
ها سپری شد
برحبلِ متین معتصم و
معتکف آمد*
دل داده به دلداروحقیقت
نگری شد
گرعهدِشبابت به بطالت
همه بگذشت*
صدشکرکه این باقیِ عمرت دُرَری شد
ای خالقِ یکتاوتو ای قادرِ
مطلق*
اَلغوثَ اگرسستی وکوته
نظری شد
آنگه که شدم زائرِآرامگهِ
یار*
ارکانِ وجودم همه زیر و
زبری شد
دردایره ی عشق تو
دیدی دلِ خاطی
ازشرم رُخم رنگ به
رنگ وجگری شد
اندر قفسِ سینه فرو ماندی و خاموش*
آنگونه که دربرف نهادم
کبکِ دَری شد
دیوارِ سکوتم همه بشکست وفروریخت*
طبعم به خروش آمد و
کِلکَم شرری شد
بربامِ سرم خیمه زده مرغِ
همایون*
کاینسان قلمم رایتِ فتح
وظفری شد
براوجِ شمیمِ دل و بر بامِ
طنینم*
هرلحظه مرا هدیه ی بس
تازه تری شد
دردفترِ سوّم که ملقّب
به نسیم است*
طوبای ِ دلم بار ِ دگر
باروری شد
اای خفته ی غافل شبِ
یلدا سپری شد*
گُلبانگِ اَذان رهبرِ مرغِ
سحری شد
+++++++++++++
شاعرعبدالعظیم عربی
ای خفته ی غافل شبِ
یلداسپری شد*
گلبانگِ اَذان رهبرِمرغِ
سحری شد
برخیزوتوبشتاب به گلزارِ
عبادت*
هشدار که وقتِ هنر و
جلوه گری شد
آن گویِ طلامیرسداکنون
ز رهی دور*
شامِ سیهت طی شدوغم
ها سپری شد
برحبلِ متین معتصم و
معتکف آمد*
دل داده به دلداروحقیقت
نگری شد
گرعهدِشبابت به بطالت
همه بگذشت*
صدشکرکه این باقیِ عمرت دُرَری شد
ای خالقِ یکتاوتو ای قادرِ
مطلق*
اَلغوثَ اگرسستی وکوته
نظری شد
آنگه که شدم زائرِآرامگهِ
یار*
ارکانِ وجودم همه زیر و
زبری شد
دردایره ی عشق تو
دیدی دلِ خاطی
ازشرم رُخم رنگ به
رنگ وجگری شد
اندر قفسِ سینه فرو ماندی و خاموش*
آنگونه که دربرف نهادم
کبکِ دَری شد
دیوارِ سکوتم همه بشکست وفروریخت*
طبعم به خروش آمد و
کِلکَم شرری شد
بربامِ سرم خیمه زده مرغِ
همایون*
کاینسان قلمم رایتِ فتح
وظفری شد
براوجِ شمیمِ دل و بر بامِ
طنینم*
هرلحظه مرا هدیه ی بس
تازه تری شد
دردفترِ سوّم که ملقّب
به نسیم است*
طوبای ِ دلم بار ِ دگر
باروری شد
اای خفته ی غافل شبِ
یلدا سپری شد*
گُلبانگِ اَذان رهبرِ مرغِ
سحری شد
+++++++++++++
شاعرعبدالعظیم عربی
- ۶۴۵
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط