p
#p11:
اسم فیک =بوسه ای برای شروع دوباره
(ویو کوک):
دیدم داره از درد گریه میکنه و به خودش میپیچه
راستش رو بخوام بگم نمیدونم چرا انقدر دلم واسش سوخت،سوپ رو گزاشتم روی میز و رفتم کنارش نشستم
_: ا/ت حالت خوبه؟
♡: ایی ولم کن برووووو بیروننن(داد)
_: میدونم حالت خوب نیست ولی چرا داد میزنی، بیا کیسه اب گرمت رو بزار شاید بهتر شدی
♡: ببین من عصابم خورده یچی میگم ایی توهم عصابت خورد میشه ها برو بیرون
_: اگه سوپت رو بخوری میرم
♡: باشه میخورم، برو
_: باید جلوی چشم خودم بخوری، بعد میرم
ا/ت سعی کرد سوپ رو بخوره ولی نزدیک بود ریزه رو خودش که کوک از دستش گرف
_: بزار من بهت میدم
♡: باشه
کوک سوپ رو به ا/ت داد و بعد خوردنش یه مسکن بهش داد تا دردش کمتر بشه و ا/ت بعد چند دقیقه غرق در خواب شد
(ویو ا/ت):
حس میکنم جونگ کوک اونقدر هم ادم بدی نیست، وقتی بهش گفتم پر. یود شدم کلی بهم خوبی کرد باید براش جبران کنم
تقریبا ساعت هشت شب شده بود و ا/ت از خواب بیدار شده بود و کوک براش یه غذای مقوی درست کرده بود
(ویو کوک):
بعد اینکه خوابش برد تصمیم گرفتم این چند روز رو نرم شرکت و به پدرم گفتم این چند روز نمیام اونم قبول کرد تصمیم گرفتم یه غذای مقوی برای ا/ت-درست کنم، وقتی درست کردم دیدم یه صداییی میاد متوجه بیدار شدن ا/ت شدم
(ویو ا/ت):
بیدار شدم دیدم از پایین یه بوی خوبی میداد تصمیم گرفتم برم پایین که دیدم جونگ کوک داره آشپزی میکنه، چقدر جذابه وووو، واا ا/ت خر شدی چی داری میگی، نه امکان نداره من از این خوشم بیا(دلتم بخواد🤨)
_: چرا استراحت نکردی؟
♡: چون دوست ندارم عین یه اسکلت متحرک فقط رو تخت باشم
_: همین الانشم اسکلتی (اروم)
♡: چی گفتی؟
_: چیزی شنیدی
♡: حوصله بحث ندارم
_: نه من خیلی دارم
_: خب بیا غذا اماده شد، بیا بخوریم، بعدشم باید بریم عمارتتون
♡: باشع، برای چی بریم؟
_: منم نمیدونم پدرت گفته بریم
♡: اوهم
ا/ت و کوک غداشون رو خوردن و با کمک هم میز رو جمع کردن و به سمت اتاق رفتن تا اماده بشن برن به سمت عمارت اقای کیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای پارت بعد: 30لایک، 10بازنشر
راستش ازتون خیلی ناراحتم ازم هیچ حمایت نمیکنید و اگه اینطور بیش برید دیگه ادامه نمیدم، بای
اسم فیک =بوسه ای برای شروع دوباره
(ویو کوک):
دیدم داره از درد گریه میکنه و به خودش میپیچه
راستش رو بخوام بگم نمیدونم چرا انقدر دلم واسش سوخت،سوپ رو گزاشتم روی میز و رفتم کنارش نشستم
_: ا/ت حالت خوبه؟
♡: ایی ولم کن برووووو بیروننن(داد)
_: میدونم حالت خوب نیست ولی چرا داد میزنی، بیا کیسه اب گرمت رو بزار شاید بهتر شدی
♡: ببین من عصابم خورده یچی میگم ایی توهم عصابت خورد میشه ها برو بیرون
_: اگه سوپت رو بخوری میرم
♡: باشه میخورم، برو
_: باید جلوی چشم خودم بخوری، بعد میرم
ا/ت سعی کرد سوپ رو بخوره ولی نزدیک بود ریزه رو خودش که کوک از دستش گرف
_: بزار من بهت میدم
♡: باشه
کوک سوپ رو به ا/ت داد و بعد خوردنش یه مسکن بهش داد تا دردش کمتر بشه و ا/ت بعد چند دقیقه غرق در خواب شد
(ویو ا/ت):
حس میکنم جونگ کوک اونقدر هم ادم بدی نیست، وقتی بهش گفتم پر. یود شدم کلی بهم خوبی کرد باید براش جبران کنم
تقریبا ساعت هشت شب شده بود و ا/ت از خواب بیدار شده بود و کوک براش یه غذای مقوی درست کرده بود
(ویو کوک):
بعد اینکه خوابش برد تصمیم گرفتم این چند روز رو نرم شرکت و به پدرم گفتم این چند روز نمیام اونم قبول کرد تصمیم گرفتم یه غذای مقوی برای ا/ت-درست کنم، وقتی درست کردم دیدم یه صداییی میاد متوجه بیدار شدن ا/ت شدم
(ویو ا/ت):
بیدار شدم دیدم از پایین یه بوی خوبی میداد تصمیم گرفتم برم پایین که دیدم جونگ کوک داره آشپزی میکنه، چقدر جذابه وووو، واا ا/ت خر شدی چی داری میگی، نه امکان نداره من از این خوشم بیا(دلتم بخواد🤨)
_: چرا استراحت نکردی؟
♡: چون دوست ندارم عین یه اسکلت متحرک فقط رو تخت باشم
_: همین الانشم اسکلتی (اروم)
♡: چی گفتی؟
_: چیزی شنیدی
♡: حوصله بحث ندارم
_: نه من خیلی دارم
_: خب بیا غذا اماده شد، بیا بخوریم، بعدشم باید بریم عمارتتون
♡: باشع، برای چی بریم؟
_: منم نمیدونم پدرت گفته بریم
♡: اوهم
ا/ت و کوک غداشون رو خوردن و با کمک هم میز رو جمع کردن و به سمت اتاق رفتن تا اماده بشن برن به سمت عمارت اقای کیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای پارت بعد: 30لایک، 10بازنشر
راستش ازتون خیلی ناراحتم ازم هیچ حمایت نمیکنید و اگه اینطور بیش برید دیگه ادامه نمیدم، بای
- ۷۳۳
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط