{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم

به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم
چهره‌ی تو را می‌جویم
به میانِ کوچه‌های هستی‌ام می‌روم
در زیرِ آفتابی بی‌زمان
و در کنارِ من
تو چون درختی راه می‌روی
تو چون رودی راه می‌روی
تو چون سنبله‌ی گندم در دست‌های من رشد می‌کنی
تو چون سنجابی در دست‌های من می‌لرزی
تو چون هزاران پرنده می‌پری
خنده‌ی تو بر من می‌پاشد
سرِ تو چون ستاره‌ی کوچکی‌ست در دست‌های من
آن‌گاه که تو لب‌خندزنان نارنج می‌خوری
جهان دوباره سبز می‌شود
جهان دگرگون می‌شود...

#اوکتاویو_پاز

♥️
دیدگاه ها (۰)

چه آرزوی دل انگیزی ست!نوشتن افسانه ای عاشقانهبر پوست تنتو خو...

از من نپرس چه خبر؟جز تو چیزی مهم نیستچون تو شیرین‌ترین خبرم ...

بر لبانم نامی برای تمام فصل‌ها باش...#محمود_درويش#،شب برهمگی...

عشق را باید با تمامِ گستردگی‌اش پذیرفت،تنها در جسم نمی‌توان ...

می‌دونم که خیلی وقته پارت ندادم و قصد کشت من رو دارید ولی ام...

پارت سوم:آشنایان غریبه(Rose)دست های مشت شده اش را روی میز گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط