{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از آسمان دیدهی تو

امشب از آسمان دیده‌ی تو 
روی شعرم ستاره می‌بارد 
در زمستان دشت کاغذها 
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد 

شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم 
شرمگین از شیار خواهش‌ها 
پیکرش را دوباره می‌سوزد 
عطش جاودان آتش‌ها 

آری آغاز دوست داشتن است 
گرچه پایان راه ناپیداست 
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست
دیدگاه ها (۸)

قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شودو نفسم در  آتشکده...

مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده اممخل ثانیه ها و دقایقت شده امگذ...

این روزها نبضم کند میزند...قلبم تیر میکشد .....دارم صدای خرد...

خدایا ازت ممنونم که نگاهت به من بنده ی کمترین هست... خدایا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط