{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏«حکایت کنند که بزغاله‌ای بر بامی بلند بود.

‏«حکایت کنند که بزغاله‌ای بر بامی بلند بود.
گرگی از زیر بام می‌گذشت.
بزغاله او را دشنام داد.
گرگ گفت: تو مرا دشنام ندادی، آن مکان بلند مرا دشنام داد.»
دیدگاه ها (۳)

من اگر سیبی از این باغ بچینم، دزدم!تو اگر باغ همه غصب کنی مص...

میگن لیوان که پر بشه دیگه چه یه قطره آب روش ریخته بشه چه یه ...

"امیدوارم خدایی که آن بالا هست، به‌ جز آمار برداری از ویسكی ...

زبرا_ترک #زبرا_چاپی #زبرا_طرحدار #زبرا_دومکانیزم #زبرا_ساده ...

#حکایت_قدیمی 🐺🐪حکایت صلح شتر و گرگ گرگی و شتری خانه‌یکی شدند...

✍نیکی به پدر و مادر؛ داستانی‌ست که تو آن را می‌نویسی و فرزند...

امام حسین (ع) امام خوبی‌ها می‌فرمایند‌:چنان چه با گوش خود بش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط