آدمها ناگهان از خودشان فاصله میگیرند

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند ...

یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه ...

از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود ...

یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان ...

جایی‌ فرسنگ‌ها دور از خانه ...

چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار ...

کوچه‌های غربت را ‌پرسه می‌‌زند ...

یک روز نیاز به خداحافظی ...

چنان اشتیاق به بودن و ماندن را ...

به انجماد می‌‌کشاند ...

که حتی قلبِ به گور خفتگانِ خاموش ...

از ‌وهمِ این فراموشی عظیم ...

در تاریکی‌ِ سرد خود می گرید ...

به راستی آغوشِ عشق ...

برای هیچ یک از ما جایی‌ نداشت ؟
دیدگاه ها (۷)

* نوشته ای زیبا از پائولو کویلیو *ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ...

وسعت دوست داشتن را اندازه نگیر…زیادش هم کم است …تنها با آن س...

اقیــانـوس هـم کـه باشـمبـــی تـــــو آرام نیستــم ...بـــاو...

وقتی که تو نیستی ...دنیا چیزی کم دارد ...مثل ِ کم داشتن ِ یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط