{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امان_ازدل_زینب

#امان_ازدل_زینب
#شب_جمعه
.
یادش بخیر روز و شبم با حسین بود
اشک دو چشمم...آب وضوی حسین بود
تا شهرِ شام رفتم و معجر نداشتم
تقصیر من چه بود؟...برادر نداشتم
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

تک پارتی

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۱روایت از زبان کایلی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 180♡⁠。⁠)⁩از صدا...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط