پارت
پارت۸۰۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/مبی بعدا تعریف میکنم فقط ازش تعریف کنین با اومدن بچه از پدری شاهین و رابطه ای خوب ما بگین مبی میخواستن اعضای بدنشو بفروشن طفلکو به زور نجاتش دادم...
_دیونه شدی شاید ما اصلا تا یه سال دیکه نجات پیدا نکنیم امیر نمیگه این بچه کیه!فکر میکنه از شاهین حامله شدی احمق...
_/نه نمیگه اون مهربونه میتونه بابای خوبی واسه ش باشه مبینا...
_خانوادت چی پس...
_/بهشون میگیم از پروشگاه اوردیم...
_اونام باور میکنن الانم نیدونی چند وقته باهاشون حرف نزدیم...
_/مبی خیلی چیزا هست باید بگم بهت...فقط اینو بدون که با امیر اینا تونستم یه ارتباط ریز بگیرم....
هینی بلندی کشید دستمو گذاشتم رو دهنش...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/مبی بعدا تعریف میکنم فقط ازش تعریف کنین با اومدن بچه از پدری شاهین و رابطه ای خوب ما بگین مبی میخواستن اعضای بدنشو بفروشن طفلکو به زور نجاتش دادم...
_دیونه شدی شاید ما اصلا تا یه سال دیکه نجات پیدا نکنیم امیر نمیگه این بچه کیه!فکر میکنه از شاهین حامله شدی احمق...
_/نه نمیگه اون مهربونه میتونه بابای خوبی واسه ش باشه مبینا...
_خانوادت چی پس...
_/بهشون میگیم از پروشگاه اوردیم...
_اونام باور میکنن الانم نیدونی چند وقته باهاشون حرف نزدیم...
_/مبی خیلی چیزا هست باید بگم بهت...فقط اینو بدون که با امیر اینا تونستم یه ارتباط ریز بگیرم....
هینی بلندی کشید دستمو گذاشتم رو دهنش...
- ۳.۴k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط