در ادامه
در ادامه...
💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜
سانزو محو بغل ا.ت شده بود و احساس کرد که برای اولین بار داره تو آرامش غرق میشه و نزدیک بود تو بغل ا.ت خوابش ببره و از ا.ت جدا شد و دستش رو گذاشت رو شونه ا.ت گذاشت
ا.ت شوکه شده بود: س..سانزو؟ حالت خوبه؟
سانزو: عالیم...عالی
و یهو از ا.ت لب گرفت و ی دستش رو گذاشت رو موهای ا.ت و نوازش میکرد و ی دستش رو روی کمر ا.ت گذاشته بود و ا.ت رو به خودش نزدیک میکرد
ا.ت خیلی شوکه شد و سرخ شد جوری که صورتش داغ کرده بود و نمیدونست الان باید با سانزو همراهی کنه یا نه
سانزو هم دیگه از ا.ت جدا شد و ی نگاه بهش کرد و ی لبخند ریزی زد و سرش رو گذاشت کنار گردن ا.ت جوری که نفس های گرمش به گردن ا.ت میخورد و با لحن آروم و کمی شیطنت آمیز گفت: ا.ت....ی حقیقت باید بدونی
ا.ت نمیدونست حقیقت سانزو شیرینه یا تلخ : ب...بگو سانزو
سانزو : من....عاشقت شدم
ا.ت سرخ شد و شوکه شد و گفت: چ..چی؟!
سانزو :درسته...عاشقت شدم و شیفته ات شدم....من و.....قبول میکنی؟
یهو حرف آخر سانزو با بوسه ریز ا.ت قطع شد و ا.ت با لبخند شیرین گفت :حتما قبول میکنم
سانزو ی جوری خوشحال شد که انگار دنیا رو به دادن و محکم ا.ت رو بغل کرد و میخندید و خیلی خوشحال بود سانزو هربار زیر لب میگفت :مرسی فرشته من♡
💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚
عزیزان گرامی بلخره پارت دادم و راستی تو پارت بعدی از آرام و کاکوچو بنویسم؟؟
💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜🖤💜
سانزو محو بغل ا.ت شده بود و احساس کرد که برای اولین بار داره تو آرامش غرق میشه و نزدیک بود تو بغل ا.ت خوابش ببره و از ا.ت جدا شد و دستش رو گذاشت رو شونه ا.ت گذاشت
ا.ت شوکه شده بود: س..سانزو؟ حالت خوبه؟
سانزو: عالیم...عالی
و یهو از ا.ت لب گرفت و ی دستش رو گذاشت رو موهای ا.ت و نوازش میکرد و ی دستش رو روی کمر ا.ت گذاشته بود و ا.ت رو به خودش نزدیک میکرد
ا.ت خیلی شوکه شد و سرخ شد جوری که صورتش داغ کرده بود و نمیدونست الان باید با سانزو همراهی کنه یا نه
سانزو هم دیگه از ا.ت جدا شد و ی نگاه بهش کرد و ی لبخند ریزی زد و سرش رو گذاشت کنار گردن ا.ت جوری که نفس های گرمش به گردن ا.ت میخورد و با لحن آروم و کمی شیطنت آمیز گفت: ا.ت....ی حقیقت باید بدونی
ا.ت نمیدونست حقیقت سانزو شیرینه یا تلخ : ب...بگو سانزو
سانزو : من....عاشقت شدم
ا.ت سرخ شد و شوکه شد و گفت: چ..چی؟!
سانزو :درسته...عاشقت شدم و شیفته ات شدم....من و.....قبول میکنی؟
یهو حرف آخر سانزو با بوسه ریز ا.ت قطع شد و ا.ت با لبخند شیرین گفت :حتما قبول میکنم
سانزو ی جوری خوشحال شد که انگار دنیا رو به دادن و محکم ا.ت رو بغل کرد و میخندید و خیلی خوشحال بود سانزو هربار زیر لب میگفت :مرسی فرشته من♡
💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚
عزیزان گرامی بلخره پارت دادم و راستی تو پارت بعدی از آرام و کاکوچو بنویسم؟؟
- ۸۰۰
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط