{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و

و
عشق بود ،
آن حسِ مغشوشی که در تاریکی
ناگاه محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد...





#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۳)

مختوم کَلبه بشمع ویرید نتحاجهاللی یرید الشمس مایسد شباجه#ع...

عشق مانند هواهمہ جا موجود استتو نفس هایت را قدرے جانانہ بکش....

مرات الزمن یشتلنیبیرغ ظیم بالشداتافوتن نار بالشدات اردن لابس...

آدم یک " تو " را ..کنار خودش داشته باشد و چای بنوشد...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

از تاریکی چیزی می‌سازم که شبیه اونو کسی ندیده تاریکی از آن م...

آن‌قدر دوستت دارمکه می‌ترسم چه کنم اگر ناگهان ناپدید شوی؛شبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط