{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love⑥

True Love⑥

فردا
ا/ت
بیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو برداشتم و زنگ زدم به آقای کیم
بعد از دوتا بوق
تهیونگ: الو
ا/ت: الو سلام آقای کیم پارک ا/تم
تهیونگ: بله شمارت رو داشتم بفرمایید
ا/ت: وایی استرس گرفتم زنگ زدم
تهیونگ: آروم باش حرفت رو بزن
ا/ت: راستش فقط میخواستم تشکر کنم
تهیونگ: برای چی؟
ا/ت: دیشب واقعا بعد از مدت ها خیلی خوب خوابیدم
تهیونگ: خب عالیه اگر فکر میکنین تاثیری داره میتونیم قرارهای زیادی باهم بذاریم روز هایی که شما تعطیل هستین
ا/ت: شما فقط دکتر من هستین من نمیتونم با شما بیرون بیام
تهیونگ: رابطه ی بیمار و پزشک و این قرارها فقط به درمان شما یعنی بیمار من کمک میکنه
ا/ت: وقتی باهاتون صحبت میکنم دلم آروم میگیره هرچی استرس دارم از بین میره ممنون آقای کیم
تهیونگ: خواهش میکنم
ا/ت: ببخشید مزاحم شدم خدانگهدار
تهیونگ: خداحافظ
گوشی رو قطع کردم یونا با دوتا لیوان قهوه ای که تو دستش بود نزدیکم شد
یونا: چیشده دختر؟
ا/ت: هیچی
یونا: با کی حرف میزدی؟
ا/ت: دوستم بود
یونا: دوستت؟ به غیر از من دوستی داری؟
ا/ت: نه دوست عادی، پسره
یونا: خبریه؟
ا/ت: نه مثلا چه خبری؟
یونا: مثلا تو دیگه سینگل نیستی؟
ا/ت: این چه حریفه یونا راستش تراپیستم هست
یونا: با تراپیستت تلفنی حرف میزنی و قرار میذاری؟
ا/ت: من فقط چند جلسست میشناسمش
یونا: خب میتونید بیشتر آشنا بشین
ا/ت: خوشم نمیاد این حرف هارو میزنی
یونا: باشه بیا این قهوه بخور
ا/ت: ممنون
یونا: نوش جان

تهیونگ
م: آفرین پسرم خیلی خوب جوابش دادی
تهیونگ: چیزی نشده حس میکنم دختره داره عاشقم میشه
م: چون عالی هستی پسرم همه عاشقت میشن دکتر که هستی خوشتیپ و قد بلند هم که هستی جذابی عالییی تو
تهیونگ: مامان خیلی داری بزرگش میکنی
م: نه عزیزم حقیقته
لیا: راستمیگه عزیزم ولی من خوشحالم چون همه ی این ها شده دوست پسر من
م: شما هم عالی هستین
لیا: ممنون😁
تهیونگ: مامان من و لیا بریم خرید تو نمیای
م: نه عزیزم شما برین
لیا: باشه خاله خداحافظ
م: خداحافظ جانم
تهیونگ: بیا عزیزم....

چند روز بعد
امروز روز تعطیل من بود با تهیونگ قرار گذاشته بودم که از ۷ صبح باهم باشیم و الان ساعت ۷ بود و من بیرون خونه منتظر او بودم
ا/ت: سلام
تهیونگ: سلام
ا/ت: آقای کیم لازم نبود بیاین فقط یه برنامه به من میدادین من انجام میدادم
تهیونگ: هفته های اول خودم میام هفته های بعد بهت برنامه میدم که هرکاری انجام دادی ویس بگیری و برام بفرستی
ا/ت: باشه خب الان چیکار کنیم؟
تهیونگ: بریم آروم قدم بزنیم و بعد شروع کنیم به دویدن
ا/ت: باشه

چند دقیقه بعد
ا/ت: آقای کیم من احساس خوبی ندارم شما اینجا هستین
تهیونگ: چرا؟
ا/ت: چون شما تراپیست من هستین
تهیونگ: بهت گفتم که شما بیمار وی آی پی من هستین و من برای درمان شما دارم به شما کمک میکنم لطفا فکر دیگه ای نکن
ا/ت: باشه
تهیونگ: بیا یکم اینجا بشینیم استراحت کنیم
ا/ت: باشه..

#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۱۰)

True Love⑤یک ساعت بعدتهیونگ: چرا خوشحالی؟ لیا: نمیدونم حس خو...

True Love④تهیونگ: باید دوباره از اول توضیح بدید که اون شب چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط