🎬 دو پارتی — «وقتی ا/ت مجبور شد با اعضا همتیمی بشه» پارت
🎬 دو پارتی — «وقتی ا/ت مجبور شد با اعضا همتیمی بشه» پارت اول — شروع دردسر 😂🔥
ا/ت تازه از دانشگاه برگشته بود که نامجون جلوی در منتظرش بود.
نامجون: مکنهی گروه، بالاخره اومدی!
ا/ت: چی شده؟ چرا اینقدر هیجانزدهای؟ 😂
نامجون: فردا یه برنامهی گروهی داریم. قراره همه با هم توی یه مسابقه شرکت کنیم.
ا/ت: مسابقه؟ منم باید بیام؟!
جین از پشت سرش ظاهر شد.
جین: خوشکله، معلومه که باید بیای! 😎
شوگا: پیشی، فقط امیدوارم مسابقه دویدن نباشه.
جیهوپ: سانشاینم، اتفاقاً قراره کلی بازی داشته باشیم! ☀️
جیمین: موچی کوچولو، لباس راحت هم بپوش.
تهیونگ: بچه کوچولو، من مطمئنم تیم ما برنده میشه!
جونگکوک: بچه، البته اگه من کاپیتان باشم. 😎
ا/ت: یعنی از همین الان سر کاپیتانی دعوا دارید؟ 😂
فردای آن روز، همه به محل مسابقه رسیدند.
مجری اعلام کرد:
«امروز هشت نفر باید در چهار مرحله با هم رقابت کنند!»
مرحله اول: مسابقهی تعادلی.
ا/ت: خب... این آسونه.
جین: خوشکله، این جمله رو نگو! هر وقت میگی آسونه، یه اتفاقی میافته. 😂
مسابقه شروع شد.
ا/ت با دقت جلو رفت، اما درست وسط مسیر پایش لغزید و نشست روی زمین.
جیمین: موچی کوچولو! خوبی؟ 😂
ا/ت: آره! فقط زمین منو شکست داد. 😭
تهیونگ: بچه کوچولو، زمین تقلب کرده! 😂
همه خندیدند.
با این حال، تیمشان مرحله اول را برد.
مرحله دوم سختتر بود؛ باید یک پازل بزرگ را در مدت کوتاهی کامل میکردند.
شوگا: پیشی، قطعهها رو بده من.
ا/ت: این یکی اینجاست!
نامجون: مکنهی گروه، اون قطعه برعکسه.
ا/ت: اوه... 😂
جونگکوک: بچه، عجله کن!
ا/ت: خودت بیا انجام بده! 😑
جونگکوک: چشم! 😎
درست چند ثانیه مانده به پایان، پازل کامل شد.
مجری: تیم ا/ت برنده شد!
همه با خوشحالی دست زدند.
جیهوپ: سانشاینم! دو مرحله رو بردیم! 🔥
اما ناگهان مجری گفت:
«مرحلهی سوم، سختترین مرحله است... و فقط سه دقیقه برای آماده شدن وقت دارید!»
همه به هم نگاه کردند.
جین: خوشکله... من حس خوبی ندارم. 😂
ا/ت: منم همینطور.
جونگکوک: بچه، هرچی هست با هم انجامش میدیم.
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: پس بریم که ببریم. 😎🔥
ادامه دارد... 👀
نویسنده: الیسا ✍️💜
ا/ت تازه از دانشگاه برگشته بود که نامجون جلوی در منتظرش بود.
نامجون: مکنهی گروه، بالاخره اومدی!
ا/ت: چی شده؟ چرا اینقدر هیجانزدهای؟ 😂
نامجون: فردا یه برنامهی گروهی داریم. قراره همه با هم توی یه مسابقه شرکت کنیم.
ا/ت: مسابقه؟ منم باید بیام؟!
جین از پشت سرش ظاهر شد.
جین: خوشکله، معلومه که باید بیای! 😎
شوگا: پیشی، فقط امیدوارم مسابقه دویدن نباشه.
جیهوپ: سانشاینم، اتفاقاً قراره کلی بازی داشته باشیم! ☀️
جیمین: موچی کوچولو، لباس راحت هم بپوش.
تهیونگ: بچه کوچولو، من مطمئنم تیم ما برنده میشه!
جونگکوک: بچه، البته اگه من کاپیتان باشم. 😎
ا/ت: یعنی از همین الان سر کاپیتانی دعوا دارید؟ 😂
فردای آن روز، همه به محل مسابقه رسیدند.
مجری اعلام کرد:
«امروز هشت نفر باید در چهار مرحله با هم رقابت کنند!»
مرحله اول: مسابقهی تعادلی.
ا/ت: خب... این آسونه.
جین: خوشکله، این جمله رو نگو! هر وقت میگی آسونه، یه اتفاقی میافته. 😂
مسابقه شروع شد.
ا/ت با دقت جلو رفت، اما درست وسط مسیر پایش لغزید و نشست روی زمین.
جیمین: موچی کوچولو! خوبی؟ 😂
ا/ت: آره! فقط زمین منو شکست داد. 😭
تهیونگ: بچه کوچولو، زمین تقلب کرده! 😂
همه خندیدند.
با این حال، تیمشان مرحله اول را برد.
مرحله دوم سختتر بود؛ باید یک پازل بزرگ را در مدت کوتاهی کامل میکردند.
شوگا: پیشی، قطعهها رو بده من.
ا/ت: این یکی اینجاست!
نامجون: مکنهی گروه، اون قطعه برعکسه.
ا/ت: اوه... 😂
جونگکوک: بچه، عجله کن!
ا/ت: خودت بیا انجام بده! 😑
جونگکوک: چشم! 😎
درست چند ثانیه مانده به پایان، پازل کامل شد.
مجری: تیم ا/ت برنده شد!
همه با خوشحالی دست زدند.
جیهوپ: سانشاینم! دو مرحله رو بردیم! 🔥
اما ناگهان مجری گفت:
«مرحلهی سوم، سختترین مرحله است... و فقط سه دقیقه برای آماده شدن وقت دارید!»
همه به هم نگاه کردند.
جین: خوشکله... من حس خوبی ندارم. 😂
ا/ت: منم همینطور.
جونگکوک: بچه، هرچی هست با هم انجامش میدیم.
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: پس بریم که ببریم. 😎🔥
ادامه دارد... 👀
نویسنده: الیسا ✍️💜
- ۱۱۶
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط