{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت کن ...!

حکایت کن ...!

از بمب ‌هایی‌ که ،
من خواب بودم و افتاد ...!

حکایت کن ...!

از گونه ‌هایی‌ که ،
من خواب بودم و تر شد ...!
دیدگاه ها (۱)

گمت کردم ...!مانند لبخندی ؛در عکس‌های کودکی‌ام ...!

و شاید سالها بعد ...!خدا به جبران تمام دردها و سکوتهایم ،پاد...

امشب از خواب خوش گریزانم ،که خیال تو خوش تر از خوابست ...!👤 ...

تقدیر چنین بود که در معرکه؛ سهراب!در خون که تپیدی بشناسی پدر...

حکایت بعضی از چیز هایی که بعضی ها به سرمون میارن

به خاطر یک پیرمرد ۷۱ ساله دچار زوال عقل که در خواب مُرده، به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط