{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑

مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد که گوشی جیمین زنگ خورد.

جیمین گوشی رو برداشت.

- بله؟

چند لحظه ساکت موند.

بعد نگاهش تغییر کرد.

- کی؟

مانیا ناخودآگاه بهش نگاه کرد.

جیمین چند ثانیه به حرف‌های طرف مقابل گوش داد.

- نه.

مکث کرد.

- نمی‌خوام باهاش حرف بزنم.

تماس قطع شد.

مانیا آرام پرسید:

+ چیزی شده؟

جیمین گوشی رو روی میز گذاشت.

- لیا بود.

مانیا چیزی نگفت.

- گفته می‌خواد منو ببینه.

+ چی گفتید؟

- گفتم نمی‌خوام.

مانیا چند لحظه سکوت کرد.

+ پس چرا ناراحتید؟

جیمین آهی کشید.

- چون بعد از این همه مدت، هنوز نمی‌دونم دیدنش کار درستیه یا نه.

+ شاید فقط می‌خواد حرف بزنه.

- می‌دونم.

+ پس شاید بهتر باشه یه بار حرف‌هاشو بشنوید.

جیمین به مانیا نگاه کرد.

- تو واقعاً فکر می‌کنی باید برم؟

مانیا شونه‌ای بالا انداخت.

+ تصمیمش با خودتونه.

جیمین چند لحظه فکر کرد.

بعد گوشی رو برداشت.

شماره لیا هنوز روی صفحه بود.

این بار خودش تماس گرفت.

بعد از چند بوق، لیا جواب داد.

= جیمین؟

- فردا می‌بینمت.

لیا چند ثانیه سکوت کرد.

= واقعاً؟

- آره.

= کجا؟

- همون کافه‌ای که قبلاً می‌رفتیم.

لیا آرام گفت:

= باشه...

تماس قطع شد.

جیمین گوشی رو پایین آورد.

مانیا بهش نگاه کرد.

+ مطمئنید؟

جیمین آرام جواب داد:

- نه.

بعد مکث کرد.

- ولی فکر می‌کنم بعد از این همه سال، حداقل یک بار باید حرف‌هامون رو تموم کنیم.

مانیا لبخند کوچیکی زد.

+ امیدوارم بعدش سبک‌تر بشید.

جیمین به سمت پنجره نگاه کرد.

- منم همینو می‌خوام.

اما ته دلش می‌دونست...

این دیدار قرار نیست ساده باشه.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط