پیرمردی با دلق درشت پشته ای خار همی برد به پشت لنگ لنگان
پیرمردی با دلق درشت پشته ای خار همی برد به پشت لنگ لنگان قدمی برمیداشت هرقدم دانه ی شکری میکاشت کی فرازندی این چرخ بلند وی نوازنده ی دل های نژند کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من در رحمت به رخم بگشادی تاج عظت به سرم بنهای حد من نیست سنایت گفتن حلقه ی در عتایت سفتن
- ۴۹۱
- ۰۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط