بلک پینک 🖤🩷
بلک پینک 🖤🩷
یک روز تعطیل با اعضا 🏔️
🌅 صبح زود | خوابگاه
جیسو: پاشیدددد! دیر شد!
ا.ت: پنج دقیقه دیگه... 😴
جنی: تو دیشب هم همینو گفتی 😑
لیسا: اگه بلند نشی صبحونهتو میخورم 😌
ا.ت: چی؟! اومدم! 😳
🚗 داخل ماشین
همه در حال رفتن به کوه بوخانسان بودن(بخدا وجود داره)
رزی: آهنگ بذاریم؟
لیسا: فقط اگه من انتخاب کنم 😌
جنی: نه، دفعه قبل پلیلیستت نصفمون رو خوابوند 😭
جیسو: من راننده نیستم ولی از الان استرس گرفتم 😭
ا.ت: من فقط برای غذا اومدم 😌
همه: 😑
☕ کافه نزدیک کوه
جیسو: من آیس آمریکانو میخوام.
جنی: منم.
رزی: من چیز شیرین میخوام.
لیسا: منم.
ا.ت: من هرچی بزرگتر باشه 😌
جنی: تو برای نوشیدنی اومدی یا کوهنوردی؟
ا.ت: هر دو 😌
🏔️ وسط مسیر کوه
ا.ت: هنوز چقدر مونده؟
لیسا: تازه شروع کردیم.
ا.ت: چییییی؟! 😭
رزی: ببین منظره چقدر قشنگه.
ا.ت: من فقط پاهامو میبینم 😭
جیسو: ادامه بده، رسیدیم تقریباً.
جنی: جیسو، نیم ساعت پیش هم همینو گفتی.
📸 بالای کوه
همه داشتن عکس میگرفتن.
لیسا: یکی از من عکس بگیره.
رزی: منم!
جنی: منم!
جیسو: منم!
ا.ت: پس کی عکس میگیره؟
🍜 رستوران
جیسو: امروز هرکی غذای خودش رو سفارش بده.
ا.ت: عالیه.
(چند دقیقه بعد)
جنی: چرا اینقدر سفارش دادی؟!
ا.ت: گرسنه بودم 😌
لیسا: این غذای پنج نفرهست 😭
🌙 شب | خوابگاه
همه خسته برگشته بودن.
رزی: امروز خیلی خوش گذشت.
لیسا: آره.
جنی: ولی دفعه بعد نزدیکتر بریم 😭
جیسو: موافقم.
ا.ت: من هنوز گرسنهام.
همه: 😔😐
مایل به حمایت زیبا 💟
یک روز تعطیل با اعضا 🏔️
🌅 صبح زود | خوابگاه
جیسو: پاشیدددد! دیر شد!
ا.ت: پنج دقیقه دیگه... 😴
جنی: تو دیشب هم همینو گفتی 😑
لیسا: اگه بلند نشی صبحونهتو میخورم 😌
ا.ت: چی؟! اومدم! 😳
🚗 داخل ماشین
همه در حال رفتن به کوه بوخانسان بودن(بخدا وجود داره)
رزی: آهنگ بذاریم؟
لیسا: فقط اگه من انتخاب کنم 😌
جنی: نه، دفعه قبل پلیلیستت نصفمون رو خوابوند 😭
جیسو: من راننده نیستم ولی از الان استرس گرفتم 😭
ا.ت: من فقط برای غذا اومدم 😌
همه: 😑
☕ کافه نزدیک کوه
جیسو: من آیس آمریکانو میخوام.
جنی: منم.
رزی: من چیز شیرین میخوام.
لیسا: منم.
ا.ت: من هرچی بزرگتر باشه 😌
جنی: تو برای نوشیدنی اومدی یا کوهنوردی؟
ا.ت: هر دو 😌
🏔️ وسط مسیر کوه
ا.ت: هنوز چقدر مونده؟
لیسا: تازه شروع کردیم.
ا.ت: چییییی؟! 😭
رزی: ببین منظره چقدر قشنگه.
ا.ت: من فقط پاهامو میبینم 😭
جیسو: ادامه بده، رسیدیم تقریباً.
جنی: جیسو، نیم ساعت پیش هم همینو گفتی.
📸 بالای کوه
همه داشتن عکس میگرفتن.
لیسا: یکی از من عکس بگیره.
رزی: منم!
جنی: منم!
جیسو: منم!
ا.ت: پس کی عکس میگیره؟
🍜 رستوران
جیسو: امروز هرکی غذای خودش رو سفارش بده.
ا.ت: عالیه.
(چند دقیقه بعد)
جنی: چرا اینقدر سفارش دادی؟!
ا.ت: گرسنه بودم 😌
لیسا: این غذای پنج نفرهست 😭
🌙 شب | خوابگاه
همه خسته برگشته بودن.
رزی: امروز خیلی خوش گذشت.
لیسا: آره.
جنی: ولی دفعه بعد نزدیکتر بریم 😭
جیسو: موافقم.
ا.ت: من هنوز گرسنهام.
همه: 😔😐
مایل به حمایت زیبا 💟
- ۸۰
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط