باد می وزد
باد می وزد
ابرها در آغوش هم
و بارش آسمان
لیز می خورم بر سنگفرش زمان
خنده کودکان
اشاره جوانان
کسی یاریم نمی کند
شالم را از سر بر می دارم
گیسوانم را میدهم بدست باد
کفشهایم را در می آورم
انگشتانم بر سنگفرش خیابان بوسه می زند
نگاهم پی فرداست
بی هدف میدوم میان کوچه ها
فریاد می زنم
می بارم
وکسی پنجره ای نمی گشاید
بر این همه دیوانگی.
ابرها در آغوش هم
و بارش آسمان
لیز می خورم بر سنگفرش زمان
خنده کودکان
اشاره جوانان
کسی یاریم نمی کند
شالم را از سر بر می دارم
گیسوانم را میدهم بدست باد
کفشهایم را در می آورم
انگشتانم بر سنگفرش خیابان بوسه می زند
نگاهم پی فرداست
بی هدف میدوم میان کوچه ها
فریاد می زنم
می بارم
وکسی پنجره ای نمی گشاید
بر این همه دیوانگی.
- ۸۰۶
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط