این زمستان به تماشای بهار آمده است
این زمستان به تماشای بهار آمده است
برف، با وا شدنِ غنچه کنار آمده است
به دل از قولِ کسانی که نبودند بگو
بی قراری نکند، روز قرار آمده است
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
سال نو می شود و شکر که لبخندی هست
به دلِ خسته بگویید: خداوندی هست
یک سلام از همه ی سال برایش کافی ست
هفت سینی که بر آن سایه ی دلبندی هست
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
شک ندارم نفست نو شدن حالِ من است
آسمانی و زمین زیرِ پَر و بالِ من است
تا تو هستی همه ی پنجره ها مالِ من است
بی گمان هرچه که از دوست رسد فالِ من است
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
برف، با وا شدنِ غنچه کنار آمده است
به دل از قولِ کسانی که نبودند بگو
بی قراری نکند، روز قرار آمده است
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
سال نو می شود و شکر که لبخندی هست
به دلِ خسته بگویید: خداوندی هست
یک سلام از همه ی سال برایش کافی ست
هفت سینی که بر آن سایه ی دلبندی هست
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
شک ندارم نفست نو شدن حالِ من است
آسمانی و زمین زیرِ پَر و بالِ من است
تا تو هستی همه ی پنجره ها مالِ من است
بی گمان هرچه که از دوست رسد فالِ من است
نیست جامی که دمی پُر نشود از یادت
« ساقیا آمدن عید مبارک بادت »
- ۱.۴k
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط