به دیدِ دل آمد دلارای من.
به دیدِ دل آمد دلارای من.
بگفتم: «که باشی؟» بگفتا: «توام!»
تو را از کجاها کجایی نبود؛
کجا در خورِ توست، پس، راستی؟
چگونه خیالِ تو بندد خیال؟
چه داند خیال از کجا خاستی!
برونت ز بَر نیست جایی که نیست:
کجایی تو، پس خود کجایی، کجا؟
و شد، در فنایم، فنایم فنا؛
و من یافتم، در فنایم، تو را.
#منصور_حلاج
به دیدِ دل آمد دلارای من.
بگفتم: «که باشی؟» بگفتا: «توام!»
تو را از کجاها کجایی نبود؛
کجا در خورِ توست، پس، راستی؟
چگونه خیالِ تو بندد خیال؟
چه داند خیال از کجا خاستی!
برونت ز بَر نیست جایی که نیست:
کجایی تو، پس خود کجایی، کجا؟
و شد، در فنایم، فنایم فنا؛
و من یافتم، در فنایم، تو را.
#منصور_حلاج
۴.۵k
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.