{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچولوی صورتی

کوچولوی صورتی :
آنیا :خفه شو ساعت احمق من میخوام بخوابم
النا :خانم فورجر همین الانم دیرتون شده
آنیا :من میخوام بخوابم
النا :نمیشه مدرسه تون چی پس؟
آنیا :باشه (ای خدا حاضرم برم تو سطل آشغال ولی نرم پیش اون اسکل و دوتا نوچه هاش تازه من که دیگه کسی جز بکی و لیا ندارم)
از زبان آنیا :
وقتی از ماشین پیاده شدم یه دختر اومد جلوم از دانش آموزای امپراطوری بود وایسا ببینم رینا بلک فورد وای این اسکل اومد
رینا :هی اصلا کی تورو راه داده مدرسه ؟بعد اون اتفاقی که برات افتاد روت میشه بیای اینجا؟
آنیا :من بهت گفتم کاری با اون دوست جونت نداشتم (عجب گیری کردم با این)
فلش بک به پارسال :
بکی :آنیا یه لحظه وایسا من برم دستشویی
آنیا :باشه
از زبان نویسنده :
آنیا به یه تیکه تکیه داد و که یه دختر اومد سمتش :سلام من الیا هستم بیا دنبالم
آنیا :چرا باید بیام؟
الیا :خودت میفهمی
الیا آنبا رو میبره کنار سالن اجتماعات و یه گردنبند میده به آنیا
آنیا :این چیه چیکار میکنی؟
الیا یه نیشخند میزنه :خواهی فهمید فورجر
الیا لباسش رو خاکی میکنه و به دست خودش چنگ میزنه خودشو پرت میکنه زمین و با گریه میگه :کمکم کنید این دختره دیونست
و همه میرن سمت اونا
استاد هندرسون :ببینم چه اتفاقی افتاده ؟
الیا :اون دختره گردنبندم رو به زور گرفت و پرتم کرد زمین سنسه کمک (با گریه)
استاد هندرسون :خانم فورجر توضیحی برای این کار دارید؟
آنیا :اما....اما من این کارو نکردم
یکی از بچه :تو دختره دروغ گو چته نکنه تنت واقعا میخواره؟
یکی دیگه :اون یه وحشی
آنیا سرشو میندازه پایین همه داشتن به اون بدو بیراه میگفتن به جز سه نفر بکی،لیا و دامیان
استاد هندرسون متوجه شد که آنیا این کارو نکرده و گفت :همه گی بسه خانم الیا مدروی دارید؟
الیا :لباسم و دستم مدرک نیستن
استاد هندرسون یه نگاه به آنیا که هنوز سرش پایینه میکنه :خانم فورجر یک بار دیگه میپرسم چون شما هیچ وقت به من دروغ نگفتین شما این کارو کردین ؟
آنیا :نه سنسه (آروم )
استاد هندرسون :خیلی خب بحث تمومه
یکی از دخترا :یعنی چه بهش تونینروس نمیدید
استاد :خیر من خودم تصمیم میگیرم
آنیا :(الان بهترین فرصت برای پسر دومه که تیکه نسارم کنه ولی چرا هیچی نمیگه؟ )
پایان فلش بک :
آنیا از رینا رد میشه میره سمت کلاس
رینا :دختره پر رو عوضی
از زبان آنیا :
وارد کلاس شدم رفتم بشنم کلاس پر همهمه بود که الیا اومد جلوم :هی عوضی حالت چطوره؟
آنیا :چرا این کارو با من میکنی مگه من چه هیزم تری بهت فروختم؟
الیا :پدرت خیلی زود معروف شد و شرکت ما اومد پایین تر از اون شرکت های پدرت و تو هم معروف شدی منم این کارو کردم و میخنده
آنیا که عصبانی شده بود :(یعنی اون به خاطر همچین چیز مسخره ای این بلا ها رو سرم میاره؟ خونسردی تو حفظ کن تو حتی از پسر دومم بدتری الیا)
الیا :نکنه موش زبونتو خورده یا ترسیدی دختر جون تو یه شکست خورده ای و باقی میمونی
آنیا سرشو میاره بالا و از همون لبندایی که به دامیان میزد میزنه :تو و پدرت شکست خورده این نه من هیهیهی😏
الیا :نشونت میدم دختر کثافت
و دوباره روی دستش چنگ میندازه :اییی این دختر دیونه دوباره داره اذتم میکنه کمک
یکی از بچه ها :تو آدم نمیشی ؟
یکی دیگه :این همیشه وحشیه
یکی دیگه :یه آدم وحشی همیشه وحشی میمیونه
همه داشتن به آنیا بد بیراه میگفتن که یکی اومد جلو اون لیا بود؟ یا بکی ؟اینو خیلی زود میفهمین 🤫
دیدگاه ها (۳)

اسم رمان :کوچولوی صورتی (ها چیه مشکل داری میتونی بری توی صند...

ببخشید دوستان حق دارید اگه بخوایید آنفالو کنید ولی این رمانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط