روزی در شهر به کودکان بچه گوسفند هایی بخشیده شد و گفتند ا
روزی در شهر به کودکان بچه گوسفند هایی بخشیده شد و گفتند اینها هدایای معاویه به شما مردم می باشد از جمله کودکان، یکی از فرزندان یار امام علی بود زمانی که کودک همراه با گوسفند امد خونه، پدر بعد از فهمیدن جریان از پسر پرسید تو عشق به امام علی رو بیشتر دوست داری یا این گوسفند ،پسرک جواب داد مسلما عشق به امام پدر گفت پس گوسفند را رها کن که از دشمن امام است پسر با بغضی در گلو گوسفند را رها کرد بعد از مدتی که کودکان به گوسفندان عادت کردن معاویه دستور داد گوسفندان را شبانه از مردم بدزدند و بگویند که کار علی (ع) است شب بعد اکثر کودکان از امام علی ع بدشان امد بجز پسر همان مرد ...
- ۱.۴k
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط