{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در استکان من غزلی تازه دم بریز

در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سرِ قلیانِ غم بریز


هی پک بزن به سردی لبهای خسته‌ام
از آتش دلت سرِ خاکسترم بریز


گیرایی نگاه تو در حد الکل است
در پیک چشم‌های ترم عشوه کم بریز


وقتی غرور مردِ غزل توی دست توست
با این سلاح نظم جهان را به هم بریز


بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کن
هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز


لطفا اگر کلافه شدی از حضور من
بر استوای شرجی لب‌هات سم بریز...!
دیدگاه ها (۵)

ندیدنت ...سخت است ...امـــا ...همین که میــــدانم ...هستی .....

اگر رؤیاهایتان را نسازید، یک نفر استخدامتان می کند، تا رؤیاه...

دلتنگم نه دلتنگ تو ...دلتنگ این که یه روزی هوامو داشتی ...دل...

صدایٍ گام های توضربانٍ زندگیٍ من استبامن راه بیا...تشنه ی زن...

در استکان من غزلی تازه دم بریز مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز...

در استکان من غزلی تازه دم بریزمشتی زغال بر سرِ قلیانِ غم بری...

در استکان من غزلی تازه دم بریزمُشتی زغال بر سرِ قلیان غم بری...

پرداخت درب منزل

﹘✿゙ ៸ ៸ թ𝚛𝚒𝚗᪲𝚌𝚎𝚜𝚜 ୄୱ 🌸𝆹𝅥‌  ‌ ‌ ‌  ‌  ‌تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط